X
تبلیغات
رایتل

سی و یک ماهگی

شنبه 23 بهمن‌ماه سال 1395 ساعت 22:09

به بهانه سی و یک ماهگی سلما

سعی می کنم در بازی هایش شریک شوم، او یاد گرفته که تنهایی خاله بازی کند. عروسکهایش را که ردیف می کند، غذا می دهد، حمام می برد، می خواباند، چای درست می کند، پوشکشان می کند و حتی درباره احساساتش حرف می زند از زبان عروسک.

"مامانش را می خواهد، هی گریه کرد، جیغ و جیغ"

دقیقا کارهایی که سلما می کند،بعد از رفتن من به کلاس.

امروز بهش گفتم بعضی وقتها مامانها کار دارند و مجبورند بچه ها را پیش مامانیشان بگذارند و بچه ها باید صبر کنند و پیش مامانی بمانند تا مامان برگردد.

شخصیتهای محبوبش محیا و غزل هستند که دائما با آنها بازی می کند و تلفن حرف می زند.

هنوز کتابخوانی های ما ادامه دارد. چند کتاب اضافه شدند. کارتهای آواورزی هم برایش هنوز جذاب هستند و آنهایی که شبیه به هم هستند را پیدا می کند.

نقاشی هایش تبدیل شده به دو دایره در درون دایره ای بزرگتر که بسیار شبیه آدم است و خودش چشم چشم می داند. رنگ کردن را دوست دارد با اینکه هنوز رنگها را نمی شناسد اما خوب رنگ می کند.

از وقتی فیلم dave and eva را می بیند (بقول خودش ددیز فینگور) بسیار از شعرهایش را زمزمه می کند.

دوست دارد لباسهایش را خودش بپوشد و در آورد. غذا بخورد.

ماشینی که از تیرماه هدیه گرفته براحتی می راند. یادگرفته جلو و عقب می کند و تقریبا فرمانش را می چرخاند.

نوریسا را دوست دارد و احساس حسادت نمی کند و در خریدهایش می خواهد که برای نوریسا هم خرید کند.

هر شب با پدرش حسابی بازی می کند، با گریه مسواک می زند و می خوابد.

#مامان_سِلما

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo