آگاهی

زنی که رنگ صورتش مثل گچ دیوار شده ، مدتها در کما روی تخت بیمارستان افتاده ، فردا می میرد .زمانی زیبا ، خوش هیکل و قد بلند بوده، اما حالا گوشت صورتش شل و ول شده، بدنش کوچک ، بیماری بر او غلبه کرده ،

زنی که فردا مرگ او را با خود می برد ،در برابر پرده های کشیده اتاقش در بیمارستان روی تخت دراز کشیده  آیا می داند فردا می میرد ؟

آیا زن می داند قبل از اینکه او را به سرد خانه ببرند ، قلبش را از سینه اش در می آورند و در سینه کس دیگری می گذارند ؟

 آیا می فهمد که از فردا تپش قلب او ، در سینه دیگری ادامه پیدا می کند ؟ 

زنی هست که در کوچکترین اتاق کم نور بیمارستان فردا می میرد .