سایت رسمی آزمایشگاه نیـلو سایت رسمی آزمایشگاه نیـلو
پایگاه اطلاع رسانی تستهای غربالگری پیش از زایمان (سلامت جنین) و نوزادان
آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

دوشنبه 12 دی ماه سال 1390 ساعت 7:59 PM

به من فرصت بده 

من ی که گم شد 

در حضور تو  

پیدا شود . 

به من فرصت بده 

تویی که گمشده ای 

با حضور من  

پیدا شود .

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

برگرد

شنبه 10 دی ماه سال 1390 ساعت 7:42 PM

باید اعتراف کنم ، دلم تنگ می شود ، برای نوشتن که زندگیم بود و هست ، گاهی جملاتی در باب زندگی تازه ام می نویسم که بسیار سخت است . شیرین و با فراز ونشیب های فراوان ، حتی هنوز که زیر یک سقف نرفته ایم .دلم تنگ می شود برای پیاده روی های طولانی از موزه معاصر تا کتاب فروشی های انقلاب و کارهای یواشکی ، دلم تنگ می شود برای دوستان دور و نزدیک که از خودم هم دور شده ام چه رسد به دوستانم.و دلم تنگ می شود برای خودم ، برای زمانهای تنهاییم ، برای کسانی که فقط یادشان مانده . دلم برای کتاب خواندهای ممتد و بی وقفه ، تنگ می شود . حتی درس هم نخواندم . و سرگرم م . مشغول زندگی .حالا همه جاهایی که تنها می رفتم ، تنها نیستم . سینما ، عروس لبنان ، کارگاه ، کتاب فروشی ها و مغازه ها و ...کاش برگردد.کاش برگردم. 

برگرد.

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

بازی

جمعه 22 مهر ماه سال 1390 ساعت 5:53 PM
روی صندلی نشسته ام و منتظرم . مثل همه ساعتها . خنکی مترو خوابم را مکیده . به صداها گوش می دهم ، صدایی از بالای سرم ، چند هنرپیشه حرف می زنند ، و صدایی میانشان : به دنبال چه کسی می گردند ؟ و باز دیالوگها رد و بدل می شوند ، دنبال خاطره ای شبیه این : چه فیلمی است و من را پرتاب می کند به سالهایی قبل که من داشتم برای کنکور هنر می خواندم ـ مثل این روزها که می خوانم و نمی خوانم و کسی هست که تشویقم کند به خواندن و در مکتب رئالیسم ادبی مانده ام و امید دارم به اینکه دیگر امسال قبول شوم ـ خسته شده بودم و از درس خواندن ناامید ، از زندگی و صدایش آرامم می کرد ، از توی کامپیوترش فیلمهایی که داشت ، صدایشان را می شنیدم و من باید حدس می زدم چه فیلمی است ؟ بازی خوبی بود . یکی از فیلمها شبهای روشن بود . خنکی مترو دستانم را خشک کرده ، می آید و بلند می شوم . از خاطرات می افتم میان جمعیت و درها بسته می شود و فکرم می رود .

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

روزهای زندگی

یکشنبه 17 مهر ماه سال 1390 ساعت 4:33 PM

از عشق می نویسم ؛ و تمام نخواهد شد انگار ؛ حرف زدن پایانی ندارد . خستگی ندارد . گاهی گریه هست ؛ اخم هست اما دوباره آشتی و ناز کشیدن و لبخند و بوسه و آغوش است . وقتی کنارم هست همه حواسم است و وقتی نیست ؛ حواسم نیست . قلبم هست .  

دوباره می خواهم معلم شوم . همان معلم زبان شش سال قبل که می رفتم پیش بچه ها . دوباره خاطرات شیرینش امروز زنده شد بعد از تلفن فرینوش . خبر خوبی بود . وای اگر بشود . من لبریز از زندگی می شوم .  

انتظار می کشم . انتظار روزهای مشترک در خانه خودم . از همه چیز بهتر است و فعلا دغدغه ام شده . 

و برمی گردم به همان روزها . کتاب خواندن . کار کردن بی وقفه . و دیدن . دیدن چیزهایی که یادم رفته بود . 

پائیز خوبی است .  

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

عشق تازه

یکشنبه 10 مهر ماه سال 1390 ساعت 11:54 PM
عشق می آید لانه می کند لابه لای دندانهایم و جمع می شود روی قلبم و احساسم می شود ، احساس دخترکی هیجده ساله که تازه خودش را شناخته . عشق با من، با همه من، با همه ناله ها و غرزدنهایم، با همه بدی ها و خوبی هایم ، کنارم دراز می کشد و من را در آغوش می کشد و در گوشم زمزمه می کند که دوستم دارد و من با باد مهر ماه عاشق می شوم. انگار دوباره متولد شده ام . من متولد ماه مهرم . من با تمام ابعادم در کنارش ، روبه روی مغازه های رنگارنگ شهر قدم می زنم و آب انار تازه با یخ سر می کشم و او با تمام خنده هایم و صدای کودکانه ام لبخند می زند و هر دو کودک می شویم و در تاریکی کوچه هایی دور لبهایم را روی لبهایش می گذارم و از هیچ چیز نمی ترسم .

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

یکشنبه 20 شهریور ماه سال 1390 ساعت 5:24 PM

گاهی دلم تنگ می شود برای روزهایی که داشتم و به تو نمی گویم .

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

به تماشا سوگند

یکشنبه 6 شهریور ماه سال 1390 ساعت 1:26 PM

این روزها آنقدر سرگرم شده ام که خودم را فراموش کرده ام. خود واقعی خودم . اما بعضی وقتها اخلاق سگی قدیمی ام عود می کند .  

از جمعه نمایشگاه گروهی مون هم شروع شده . آنقدر اتفاقی بود که نشد درست و حسابی تبلیغ کنیم یا کسی را دعوت کنیم . حالا از همین جا شما را دعوت به تماشای کارهای چوبی گروه هنری سارونه می کنم . 

آدرس : تهران نو ( ایستگاه خاقانی در انتهای خیابان دماوند ) خیابان بلال حبشی - خیابان باباطاهر - سرای محله آشتیانی - طبقه چهارم . 

تا روز جمعه ۱۱شهریور ادامه دارد . از ساعت ۴ تا ۷ بعد از ظهر  

امیدوارم بیایید و ببینید و خرید کنید .

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

sweet heart

دوشنبه 10 مرداد ماه سال 1390 ساعت 5:07 PM

نمی توانم دروغ بگویم که دارم آرام می شوم ، آرامتر از همیشه ها . من دردسرهای خودم را دارم . هنوز عادت ندارم زنگ بزنم بگویم کجا هستم با کی هستم ، حتی حالا که با او این طرف و  طرف آن می روم .باز هم مادر و پدر نقششان پر رنگ است و توقعاتشان هست و من همان هستم که خوشم نمی آید از گزارش دادن و گرفتن .حالا که با من است ،دغددغه هایم عوض شده است . نمی توانم دروغ بگویم که دوستش دارم و این کم کم در درونم دارد نفوذ می کند و این دوست داشتن آرام می توانم گنجینه ای باشد برای سالهایی دور .دارم عادت می کنم که شبها که کنارم هست خوابم ببرد .کاری که اوایل سخت بود . عادت می کنم که کنارم باشد تا خوابم ببرد . عادت می کنم که مهربانتر باشم . سختگیریهای مادرانه ام را بگذارم برای روزهای مادری . عادت می کنم که عادت های خوب داشته باشم . و درحین این عادتها ، عادتهای جدید خوب یاد می گیرم .و همه اینها از این پنجره تازه است که برابر چشمانم باز شده . و این دوست داشتن شیرین ، بودن فرهاد ، من را نیز شیرین می کند .مثل قصه نظامی .

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

آن روی سکه

شنبه 1 مرداد ماه سال 1390 ساعت 11:24 AM

من لباس پوشیدم ، آرایشگاه رفتم ، عصبانی شدم و مثل همه عروس ها،همه دردسرهای یک مراسم عقد را چشیدم ، کلی کادو گرفتم ، کلی لوسم کردند . عکس انداختم . می بینی هنوز عادت نکرده ام که جمع ببندم . من دیگر تنها نیستم و من شده است ما . گاهی به خودم می آیم وقتی دارم کارهای روزمره ام را انجام می دهم و یادم می افتد که هی تو دیگر ازدواج کرده ای و دغدغه هایت دارد عوض می شود مثل قیافه ام که هر کس می بیند تعجب می کند و باورش نمی شود این همان آدم قبلی باشد . دلم تنگ می شود برای روزهایی که به تنهایی عادت داشتم و حالا دارم به تنها نبودن عادت می کنم . که گاهی خوب است و گاهی تحمل . آرام طی می کنم . سعی می کنم بیشتر به رفتارهایم فکر کنم . به رفتارهایم که بیشتر از قبل دیده می شود .حالا وقت دارم تا زمانی که به خانه خودم یعنی خانه خودمان برویم که خودم را بیشتر ببینم و اصلاح کنم .

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

عروس

چهارشنبه 8 تیر ماه سال 1390 ساعت 7:10 PM

دارم عروس می شوم.یک عروس واقعی ، با تمام خصوصیاتش ،با تمام ناز و اداها و خوبیها و بدیهایش ، باورم نمی شود ، با لباس سبز .تماما مخصوص و سبز . با موهای بلند و دلفریب . انگار دارد خوشم می آید .و دوستش دارم . اما هنوز با احتیاط و عاقلانه .

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
   1      2      3      4      5      6      7      8      9      10    >>