مجموعه آثار دکتر علی شریع مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی
مشاهده شبکه های دنیا
بدون نیاز به هزینه‌های اضافی فقط با این نرم‌افزار  تمام شبکه ها را ببینید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

عاشقانه ای در اردی بهشت

شنبه 16 اردیبهشت ماه سال 1391 ساعت 12:52 PM

هر بار کتاب در خانه ام ایستاده بودم و منتظر بودم باران بیاید را باز کردم و خواندم ،باران بارید . 

عاشق صبحهای خواب آلوده ام که می خواهد من را بگذارد و برود سرکار و من خواب و بیدار می بینمش که آماده می شود و لبخند می زند و هی قربون صدقه ام می رود و ... من کیف می کنم و بعد دوباره خوابم می رود .

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

شنبه 9 اردیبهشت ماه سال 1391 ساعت 3:20 PM

همه اش خواب کارگاه را می بینم ...

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

در حسرت دیدار تو

شنبه 2 اردیبهشت ماه سال 1391 ساعت 12:21 PM

شاید نشسته بودم روی صندلی سینمای ۶ بعدی پارک قیطریه و داشتم از فرط هیجان و شادی می خندیدم و جیغ می کشیدم که بهم اس ام اس دادی .

و شب وقتی داشتم می خوابیدم ، خواندمش و اشک توی چشمهام جمع شد . 

عزیزم من امروز از سفر برگشتم و رفتم بسته را گرفتم . نمی دانی چقدر چیزهایی که برایم بافتی ، چیزهایی که فرستادی خوشحالم کرد . چقدر دیدن عکست ، دست کشیدن روی رومیزی فوق العاده زیبا ، چقدر کتاب و  خلاصه همه چیز برایم عزیز است ... مرسی خیلی زیاد و به امید دیدار روی ماه گلت . 

فرهاد پرسید چی شده عزیزم چرا گریه می کنی و اس ام اس تو را بهش نشان دادم و گفتم از خوشحالی است . دلم برای مریم تنگ شده است . 

و او در جواب قول داد که به زودی من و تو همدیگر را خواهیم دید . 

 

-بهم یادآوری شد که من بلدم از راه دور دوستی کنم .  

-دسته کلیدم پر و خالی می شود مثل دلم .

 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

ترانه

پنجشنبه 31 فروردین ماه سال 1391 ساعت 2:15 PM

وقتی در مخزن کتابخانه ملی اسمش را سرچ می کنم، رویای مادرم می آید اما همیشه دست کسی امانت است . 

حالا از پله های آپارتمانی در انتهای خیابان هشتم که بالا می رود ، یاد دویدن هایش در اول فیلم می افتم و دلم می گیرد .

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

نو

شنبه 19 فروردین ماه سال 1391 ساعت 6:17 PM

بهار یعنی شروع تازه ، من دلم برای نوشتن تنگ شده است و هر لحظه را در ذهنم می نویسم و  امیدوارم روزی همه آنها را در اینجا ببینم . به خاطر آن روز تلاش می کنم . 

فعلا فقط کتاب می خوانم از آلیس مونرو و مارکز .حتی در این روزهای سخت . 

سکوت چیست ؟ حرفهای نگفته ای که خفه ام می کند .

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

دوشنبه 12 دی ماه سال 1390 ساعت 7:59 PM

به من فرصت بده 

من ی که گم شد 

در حضور تو  

پیدا شود . 

به من فرصت بده 

تویی که گمشده ای 

با حضور من  

پیدا شود .

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

برگرد

شنبه 10 دی ماه سال 1390 ساعت 7:42 PM

باید اعتراف کنم ، دلم تنگ می شود ، برای نوشتن که زندگیم بود و هست ، گاهی جملاتی در باب زندگی تازه ام می نویسم که بسیار سخت است . شیرین و با فراز ونشیب های فراوان ، حتی هنوز که زیر یک سقف نرفته ایم .دلم تنگ می شود برای پیاده روی های طولانی از موزه معاصر تا کتاب فروشی های انقلاب و کارهای یواشکی ، دلم تنگ می شود برای دوستان دور و نزدیک که از خودم هم دور شده ام چه رسد به دوستانم.و دلم تنگ می شود برای خودم ، برای زمانهای تنهاییم ، برای کسانی که فقط یادشان مانده . دلم برای کتاب خواندهای ممتد و بی وقفه ، تنگ می شود . حتی درس هم نخواندم . و سرگرم م . مشغول زندگی .حالا همه جاهایی که تنها می رفتم ، تنها نیستم . سینما ، عروس لبنان ، کارگاه ، کتاب فروشی ها و مغازه ها و ...کاش برگردد.کاش برگردم. 

برگرد.

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

بازی

جمعه 22 مهر ماه سال 1390 ساعت 5:53 PM
روی صندلی نشسته ام و منتظرم . مثل همه ساعتها . خنکی مترو خوابم را مکیده . به صداها گوش می دهم ، صدایی از بالای سرم ، چند هنرپیشه حرف می زنند ، و صدایی میانشان : به دنبال چه کسی می گردند ؟ و باز دیالوگها رد و بدل می شوند ، دنبال خاطره ای شبیه این : چه فیلمی است و من را پرتاب می کند به سالهایی قبل که من داشتم برای کنکور هنر می خواندم ـ مثل این روزها که می خوانم و نمی خوانم و کسی هست که تشویقم کند به خواندن و در مکتب رئالیسم ادبی مانده ام و امید دارم به اینکه دیگر امسال قبول شوم ـ خسته شده بودم و از درس خواندن ناامید ، از زندگی و صدایش آرامم می کرد ، از توی کامپیوترش فیلمهایی که داشت ، صدایشان را می شنیدم و من باید حدس می زدم چه فیلمی است ؟ بازی خوبی بود . یکی از فیلمها شبهای روشن بود . خنکی مترو دستانم را خشک کرده ، می آید و بلند می شوم . از خاطرات می افتم میان جمعیت و درها بسته می شود و فکرم می رود .

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

روزهای زندگی

یکشنبه 17 مهر ماه سال 1390 ساعت 4:33 PM

از عشق می نویسم ؛ و تمام نخواهد شد انگار ؛ حرف زدن پایانی ندارد . خستگی ندارد . گاهی گریه هست ؛ اخم هست اما دوباره آشتی و ناز کشیدن و لبخند و بوسه و آغوش است . وقتی کنارم هست همه حواسم است و وقتی نیست ؛ حواسم نیست . قلبم هست .  

دوباره می خواهم معلم شوم . همان معلم زبان شش سال قبل که می رفتم پیش بچه ها . دوباره خاطرات شیرینش امروز زنده شد بعد از تلفن فرینوش . خبر خوبی بود . وای اگر بشود . من لبریز از زندگی می شوم .  

انتظار می کشم . انتظار روزهای مشترک در خانه خودم . از همه چیز بهتر است و فعلا دغدغه ام شده . 

و برمی گردم به همان روزها . کتاب خواندن . کار کردن بی وقفه . و دیدن . دیدن چیزهایی که یادم رفته بود . 

پائیز خوبی است .  

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

عشق تازه

یکشنبه 10 مهر ماه سال 1390 ساعت 11:54 PM
عشق می آید لانه می کند لابه لای دندانهایم و جمع می شود روی قلبم و احساسم می شود ، احساس دخترکی هیجده ساله که تازه خودش را شناخته . عشق با من، با همه من، با همه ناله ها و غرزدنهایم، با همه بدی ها و خوبی هایم ، کنارم دراز می کشد و من را در آغوش می کشد و در گوشم زمزمه می کند که دوستم دارد و من با باد مهر ماه عاشق می شوم. انگار دوباره متولد شده ام . من متولد ماه مهرم . من با تمام ابعادم در کنارش ، روبه روی مغازه های رنگارنگ شهر قدم می زنم و آب انار تازه با یخ سر می کشم و او با تمام خنده هایم و صدای کودکانه ام لبخند می زند و هر دو کودک می شویم و در تاریکی کوچه هایی دور لبهایم را روی لبهایش می گذارم و از هیچ چیز نمی ترسم .

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
   1      2      3      4      5      6      7      8      9      10    >>