به من فرصت بده
من ی که گم شد
در حضور تو
پیدا شود .
به من فرصت بده
تویی که گمشده ای
با حضور من
پیدا شود .
سایت رسمی آزمایشگاه نیـلو
پایگاه اطلاع رسانی تستهای غربالگری پیش از زایمان (سلامت جنین) و نوزادان |
آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
به من فرصت بده
من ی که گم شد
در حضور تو
پیدا شود .
به من فرصت بده
تویی که گمشده ای
با حضور من
پیدا شود .
باید اعتراف کنم ، دلم تنگ می شود ، برای نوشتن که زندگیم بود و هست ، گاهی جملاتی در باب زندگی تازه ام می نویسم که بسیار سخت است . شیرین و با فراز ونشیب های فراوان ، حتی هنوز که زیر یک سقف نرفته ایم .دلم تنگ می شود برای پیاده روی های طولانی از موزه معاصر تا کتاب فروشی های انقلاب و کارهای یواشکی ، دلم تنگ می شود برای دوستان دور و نزدیک که از خودم هم دور شده ام چه رسد به دوستانم.و دلم تنگ می شود برای خودم ، برای زمانهای تنهاییم ، برای کسانی که فقط یادشان مانده . دلم برای کتاب خواندهای ممتد و بی وقفه ، تنگ می شود . حتی درس هم نخواندم . و سرگرم م . مشغول زندگی .حالا همه جاهایی که تنها می رفتم ، تنها نیستم . سینما ، عروس لبنان ، کارگاه ، کتاب فروشی ها و مغازه ها و ...کاش برگردد.کاش برگردم.
برگرد.
از عشق می نویسم ؛ و تمام نخواهد شد انگار ؛ حرف زدن پایانی ندارد . خستگی ندارد . گاهی گریه هست ؛ اخم هست اما دوباره آشتی و ناز کشیدن و لبخند و بوسه و آغوش است . وقتی کنارم هست همه حواسم است و وقتی نیست ؛ حواسم نیست . قلبم هست .
دوباره می خواهم معلم شوم . همان معلم زبان شش سال قبل که می رفتم پیش بچه ها . دوباره خاطرات شیرینش امروز زنده شد بعد از تلفن فرینوش . خبر خوبی بود . وای اگر بشود . من لبریز از زندگی می شوم .
انتظار می کشم . انتظار روزهای مشترک در خانه خودم . از همه چیز بهتر است و فعلا دغدغه ام شده .
و برمی گردم به همان روزها . کتاب خواندن . کار کردن بی وقفه . و دیدن . دیدن چیزهایی که یادم رفته بود .
پائیز خوبی است .
گاهی دلم تنگ می شود برای روزهایی که داشتم و به تو نمی گویم .
این روزها آنقدر سرگرم شده ام که خودم را فراموش کرده ام. خود واقعی خودم . اما بعضی وقتها اخلاق سگی قدیمی ام عود می کند .
از جمعه نمایشگاه گروهی مون هم شروع شده . آنقدر اتفاقی بود که نشد درست و حسابی تبلیغ کنیم یا کسی را دعوت کنیم . حالا از همین جا شما را دعوت به تماشای کارهای چوبی گروه هنری سارونه می کنم .
آدرس : تهران نو ( ایستگاه خاقانی در انتهای خیابان دماوند ) خیابان بلال حبشی - خیابان باباطاهر - سرای محله آشتیانی - طبقه چهارم .
تا روز جمعه ۱۱شهریور ادامه دارد . از ساعت ۴ تا ۷ بعد از ظهر
امیدوارم بیایید و ببینید و خرید کنید .
نمی توانم دروغ بگویم که دارم آرام می شوم ، آرامتر از همیشه ها . من دردسرهای خودم را دارم . هنوز عادت ندارم زنگ بزنم بگویم کجا هستم با کی هستم ، حتی حالا که با او این طرف و طرف آن می روم .باز هم مادر و پدر نقششان پر رنگ است و توقعاتشان هست و من همان هستم که خوشم نمی آید از گزارش دادن و گرفتن .حالا که با من است ،دغددغه هایم عوض شده است . نمی توانم دروغ بگویم که دوستش دارم و این کم کم در درونم دارد نفوذ می کند و این دوست داشتن آرام می توانم گنجینه ای باشد برای سالهایی دور .دارم عادت می کنم که شبها که کنارم هست خوابم ببرد .کاری که اوایل سخت بود . عادت می کنم که کنارم باشد تا خوابم ببرد . عادت می کنم که مهربانتر باشم . سختگیریهای مادرانه ام را بگذارم برای روزهای مادری . عادت می کنم که عادت های خوب داشته باشم . و درحین این عادتها ، عادتهای جدید خوب یاد می گیرم .و همه اینها از این پنجره تازه است که برابر چشمانم باز شده . و این دوست داشتن شیرین ، بودن فرهاد ، من را نیز شیرین می کند .مثل قصه نظامی .
من لباس پوشیدم ، آرایشگاه رفتم ، عصبانی شدم و مثل همه عروس ها،همه دردسرهای یک مراسم عقد را چشیدم ، کلی کادو گرفتم ، کلی لوسم کردند . عکس انداختم . می بینی هنوز عادت نکرده ام که جمع ببندم . من دیگر تنها نیستم و من شده است ما . گاهی به خودم می آیم وقتی دارم کارهای روزمره ام را انجام می دهم و یادم می افتد که هی تو دیگر ازدواج کرده ای و دغدغه هایت دارد عوض می شود مثل قیافه ام که هر کس می بیند تعجب می کند و باورش نمی شود این همان آدم قبلی باشد . دلم تنگ می شود برای روزهایی که به تنهایی عادت داشتم و حالا دارم به تنها نبودن عادت می کنم . که گاهی خوب است و گاهی تحمل . آرام طی می کنم . سعی می کنم بیشتر به رفتارهایم فکر کنم . به رفتارهایم که بیشتر از قبل دیده می شود .حالا وقت دارم تا زمانی که به خانه خودم یعنی خانه خودمان برویم که خودم را بیشتر ببینم و اصلاح کنم .
دارم عروس می شوم.یک عروس واقعی ، با تمام خصوصیاتش ،با تمام ناز و اداها و خوبیها و بدیهایش ، باورم نمی شود ، با لباس سبز .تماما مخصوص و سبز . با موهای بلند و دلفریب . انگار دارد خوشم می آید .و دوستش دارم . اما هنوز با احتیاط و عاقلانه .