شاید نشسته بودم روی صندلی سینمای ۶ بعدی پارک قیطریه و داشتم از فرط هیجان و شادی می خندیدم و جیغ می کشیدم که بهم اس ام اس دادی .
و شب وقتی داشتم می خوابیدم ، خواندمش و اشک توی چشمهام جمع شد .
عزیزم من امروز از سفر برگشتم و رفتم بسته را گرفتم . نمی دانی چقدر چیزهایی که برایم بافتی ، چیزهایی که فرستادی خوشحالم کرد . چقدر دیدن عکست ، دست کشیدن روی رومیزی فوق العاده زیبا ، چقدر کتاب و خلاصه همه چیز برایم عزیز است ... مرسی خیلی زیاد و به امید دیدار روی ماه گلت .
فرهاد پرسید چی شده عزیزم چرا گریه می کنی و اس ام اس تو را بهش نشان دادم و گفتم از خوشحالی است . دلم برای مریم تنگ شده است .
و او در جواب قول داد که به زودی من و تو همدیگر را خواهیم دید .
-بهم یادآوری شد که من بلدم از راه دور دوستی کنم .
-دسته کلیدم پر و خالی می شود مثل دلم .