بدون امضاء
بدون امضاء

بدون امضاء

بی وقفه

یک ساعت است رسیده ام خانه ، اما هنوز لباسهایم را در نیاورده ام. کف پاهایم درد می کند. مامان رسید. از دندان های دخترک عکس گرفتم. چای دم کردم. خانه را جارو زدم. گلدانها را آب دادم. از آقای رجبی گل خریدم  برای مامان. توی ترافیک خسته شدم. رفتم دنبال دخترک. دخترک مشق هایش را ننوشته بود. امروز اولین روز واقعی مدرسه اش حساب می شد. میوه شستم و توی ظرف گذاشتم. خودم را جارو زدم. خود شکسته شده و خاک شیر شده ام را. شلوارم را در آوردم. موهایم را باز کردم. دستشویی نرفتم. صورتم را نشسته ام. وقتی گوشواره های دخترک را در آوردم موقع اُ پی جی، گریه کرد. دکتر دندانپزشک نبود. قرار شد هفته بعد برویم دوباره. اگر دخترک همکاری کند همان دکترخودم دندانش را پر کند. جای پارک نبود. لعنت. امروز همه اش کمربند بستم و با کسی تلفن حرف نزدم از ترس جریمه شدن. کسی بهم زنگ نزد. امشب فندق نیامد. دلم برایش خیلی تنگ شده. دلم بوی نوزاد می خواهد. دلم برای خنده هایش تنگ شده. سردم شده. دخترک پرسید همکاری یعنی چه؟ بلوزم را در آوردم. ه نمی گذاشت از خانه شان بروم. با هم رفتیم نان بربری خریدیم. خوش گذشت. پاهایم درد می کنند. رفتم دستشویی. شلوارم را پوشیدم. گرم شدم. صورتم را شستم. صدای کل کل مامان و بابا از کانال کولر بالا می آید. چقدر دلم برای صدایشان تنگ شده بود. بلوزم را پوشیدم. روی تخت افتادم.

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد