ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | ||||
4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
بهار شد.لحظه شماری برای بهار را دوست دارم. چند بار رفتم تجریش، شلوغی خیابانها و دم عید حالم را خوب می کرد. بوی گل و سبزه ، ماهی های قرمز دست بچه های مهدکودکی که آمده بودند دم امامزاده صالح. روز اول با دخترک رفتیم و خیلی خلوت بود. قبل از اسفند بود. اما دفعه آخر نمیتوانستیم از شلوغی بین مردم راه برویم. شب پنج شنبه آخر سال بود. قشنگ بود. اما برای دخترک کلافه کننده. ما از ازدحام لذت میبردیم. بلال خوردیم و بین بیدمشکها و سبزه ها چرخ میزدیم. تمرکز ندارم که بنویسم اما میخواستم برای پایان امسال اینجا یادداشتی گذاشته باشم. اینجا خانه همیشگی من برای نوشتن است.
گریه ام بند نمی آید. از بوشهر تا همین حالا. در خلایی گیر کردم که نمیتوانم حرف بزنم. دلتنگم. دلتنگ روزهایی که گذراندم. روزهایی که باور کردنش و تصور کردنش سخت بود. خسته شدم. تمام مدت بیکاری میخوابم. خوابم می برد و خواب میبینم. خواب مرغهای دریایی. خواب ابرهای سفید توی آسمان آبی. خواب خانه ی قشنگ مهرپویا. خواب مهربانی های مردم شهری گرم که صدای هلهله ازش دور نمیشود. با اینکه روز اول خیلی سرد بود اما بالاخره آفتاب مهمانمان کرد. در خانه مان. در عمارت دهدشتی. در دانشگاه هنر و معماری. در کافه خالوخدر. در رستوران روشنی. در بازار. در هیرون. کنار دریا. همه جا مهربانتر از چیزی بود که تصور میکردم.برای همین گریه ام بند نمیآید و دلم میخواهد برگردم به آن چند روز.
شمارهی ۰۰ | رشت | گیلهگول
آدم در رشت چشمش پشت چیزی میماند، ناهار ضیافت، عطر و رنگ و تازگی خوراکیها در بازار بزرگ رشت، فریادهای ماهیفروشان، غروب که پهن میشود روی شالیزار، عطر خوشههای برنج یا نوشیدن چایی در استکان وسط پیله میدان، انگار رشت تو را هر وعده مهمان میکند تا همهی خاطرات ناخوبت را بشوید و ببرد. گیلهگول روایت همین وعدههای مهمانی است.
راههای شنیدن تماشای غروب:
Castbox | Podcast | YouTube | amazon music | Spotify | Telegram
دل آدمی مگر چیست؟ جتی بعد از رسیدن به قلههای کوچک موفقیت هم میگیرد. کسی برایت مینویسد تو که همسنگر منی بدتر از دشمن شدهای. یا دیگرانی که دیگر باهات حرف نمیزنند چون دیگر توی کار و حرفه شناختند تو را. بینظم و شلخته.
امشب داستان نصفهام را خواندم و آخرین نفر بودم. اخمو و غمگین و خسته. بدون حرف و لبخند. بالاخره ایرادهایش را فهمیدم. فردا درستش میکنم.
دلتنگم و خیلی خوابم میآید.