ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | ||||
4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
نمایشگاهى که رفتم، هم حالم را عوض کرد و هم ساسا را دیدم.
خیلى وقت بود که همدیگر را ندیده بودیم. همانطور جذاب با ماتیک صورتیش، همدیگر را در آغوش کشیدیم.
برایش شله زرد برده بودم و خیلى خوشش آمد، رفتیم در نشر هنوز روی همان صندلىها در ایوانش نشستیم و من چاى خوردم و او هم شله را. خوب شد تنها نماندم خانه و تا نشر ثالث آمدم و کارها را دیدم با عنوان سیگورات،
بابک حمیدیان و مینا ساداتى هم آمدند و کارها را دیدند،
من از آن ظرف که تویش ته سیگارها خاموش شده بود خیلی خوشم آمد ، مخصوصا از ته سیگارهایی که رژ داشت.
از صبح که آشپزى کردم فهمیدم که از نظر علمى بوى سبزیجات و مواد غذایی هورمون شادى در بدن تولید می کند.
حالم بهتر است وقتی آشپزى مى کنم.