ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | ||||
4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
چراغها را کم کرده ام دراز کشیده ام روی کاناپه جلوی تلویزیون و هر چه نشان بدهد می بینم. دورم پتو پیچیده ام، سردم شده است. دیشب این موقع بعد از شنیدن آن همه حرفهایت در جلسه نقد و بعد از آن نمی دانم چرا شروع کردم به دعوا کردن. چرامی دانم دعوا کردم چون در این مدت هم همه اش با خودم در جنگ بودم، بالاخره باید بفهمم چی درست بود چی غلط. من کجای این قصه بودم؟ من هیچی در این قصه نبودم جز همه چیزهایی که گفتم. که تو هم شنیدی و هیچی نگفتی و فقط از خودت دفاع کردی. از اینکه باورت نمی شود که باورت نمی کنم ، دیگر. و دقیقا یک روز گذشته. هزاران روز هم خواهد گذشت و دیگر حرفی ندارم. حرفی نمی زنم. من دیگر آن زن سابق نیستم.