بدون امضاء
بدون امضاء

بدون امضاء

رهایی

آنقدر بغض دارم که گلودرد گرفته ام. آب دهانم را قورت می دهم پایین نمی رود. راه گلویم بسته شده، خوابم برده بود که برق آمد. موبایلم را زدم به شارژ،  قسمت دوازدهم رمان یکهو آمد زیر گوشم. دارم اشک می ریزم. صدایت گرفته. انگار مریض بودی وقتی این قسمت را می خواندی. دارم خفه می شوم. کاش زودتر خفه شوم. زودتر خوابم ببرد تا از این حال خلاص شوم. پنجره اتاق را بستم. پتو را پیچیدم دورم. سردم شده. بوی شمعهای خاموش تمام نمی شود. توی بینی ام مانده. نفسم بند می آید. کاش زودتر خوابم ببرد. و فقط چند کلمه نفرت انگیز در سرم تکرار می شود. کاش حداقل فحش بلد بودم و خودم را خالی می کردم. مثل خودت که راحت برایم نوشتی. کاش بلد بودم. 

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد