ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | ||||
4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
زندگیم افتاده در دور سربالایی سختی که حالا حالا قصد تمام شدن ندارد . و من دقیقا اول این سربالایی ام . هنوز خاموش نکرده ام اما آنقدر پایم را روی کلاج نگه داشتم ، پای چپم سِر شده ، آنقدر بوی لنت می آید که دارم خفه می شوم . آنقدر ترمزدستی کشیده ام که دست راستم خم مانده . این وضعیت زندگیم است .
.
.
.
صبر می کنم . باز هم صبر می کنم . فقط می توانم صبر کنم .
کم کم میشه جزی از وجودت ، خودش کم میاره
تحمل کن
طاقت بیار
ادمه بده
you can do that
کار دیگری بلد نیستم . امیدوارم سرازیری خوبی منتظرم باشه .
فقط خدا نکنه تند و تیز نباشه سرازیریه
راضیم به رضای خدا . تند ، کند ، سربالایی ، سرازیری ..
بعدش میفتی توی سرازیری با شیب ملایم و لطیف
پاهاتو وردار
خلاص کن
منظره رو ببین
کـــیف کن
بابام می گه توی سراریزی خلاص نکن . اما من گوش نمی دم . خدا رحم کنه .