ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | ||||
4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
دلم می خواهد حالا که دارم خواب می بینم خواب تورا ببینم. خوابم پر باشه از رنگ و عشق و هستی. پر باشد از زندگی و گلهای زرد و سفید و آبی. پر باشد از حرفهایت. وقتی اینقدر خوب به تک کلمات و جمله های کوتاهم دقت می کنی و زیر و بم من را خوب می شناسی. مثل یک قالی هزار ساله که تار و پودش را تو بافته باشی. هر دو از یک درد حرف می زنیم. درد آموزشی که در این کشور این همه آشفته است. یکهو گفتی از کارت بدت می آید و قلبم ریخت. هیچ چیز دردناگتر از این نیست که کار باعث آزارت شده. تو دلت بوی گل و خاک می خواهد. دست هایت فقط دوست دارند خلق کنند. می دانم. می دانم.
بیا بخوابم
دوستم داشته باش
من را بخوان
من را بنویس
من را عاشق باش.