ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | ||||
4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
من امروز کلاسهای عصرم را کنسل کرده بودم تا توی ترافیک نمانم اما پدرم برعکس همیشه خیلی خیلی دیر رسید. طفلک خسته شده بود و وقتی رفت توی ایوان سیگار بکشد به من گفت بیا از این یاکریم ها که هر شب روی شاخه درخت کز کرده اند عکس بگیر.رفتم هم ماه کامل را دیدم و هم یاکریم ها که نشسته بودند و تکان نمی خوردند. چقدر هوا سرد بود. بعد از کلاس آنلاینم ، اناقم را مرتب کردم. چون فردا و پس فردا مهمان داریم و اتاقم را بطور اساسی مرتب و تمیز کردم.،لباسها و کاغذها و کتابها و هر چه که هی ریخته بودم بالاخره بعد از سه ماه جمع و مرتب شد.
یلدای ما در نهایت سادگی و خوشی گذشت. کنار هم بودیم و دلمان غصه ای نداشت. کاش برای همه همینطور گذشته باشد.