| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | ||||
| 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
| 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
| 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
| 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
صدایت در گوشم می پیچد که تو هنرمندی پس نگذار به غم ببازی . مریم ! من به غم نباختم . تو هم نباز .می دانم که همیشه قوی تر و بهتر از من بوده ای.
حال مریم عزیزم خوب است .
بی لیاقت؛ من تا آخر عمر به خاطر حجابت باهات مبارزه می کنم ؛ هه هه هه ؛ بچرخ تا بچرخیم ؛ آدمهای دورو ی خائن ؛ گند زدید به زندگیم ؛ خسته شدم ؛ برید بیرون ؛ ایینجا مثل سگدونیه ؛ حالم داره بد می شه ؛ بیا شریعتی تخت طاووس اگه می خوای حالت بهم بخوره ؛ مگه دیوونه ام ؛ برید گم شید ؛ من نمی خوام با شماها زندگی کنم ؛ گورتون رو گم کنید ؛ می خوام برم یه جایی که هیچ کی نباشه ؛ مریم مواظب باش ؛ تو دیگه هنرمند شدی ؛ نباید به غم ببازی؛ تو باید هنرمندانه فکر کنی؛ انرژیتو نگه دار ؛ بسه دیگه ؛ پتو خیس شد از بس گریه کردی ؛ حوصله ندارم ؛ گه بگیرند به این زندگی ؛
چقدر حال بهم زن می شی وقتی که خودتو مثل احمقها می گیری، می دونم ، نمی دونستم بعضی چیزهای ساده اونقدر برات مهم می شن که دوستی رو بهش تف کنی ، ادای بچه ها رودر آری، اشک تو چشمام جمع شد ، دلم نمی خواست بمونم ، بق کردم و قیافه گرفتم و نخواستم بخندونمتون ، یاد دفعه قبل افتادم که رفتیم آتیشه ،چقدر خندیدم ، اصن فضای کوپه تاریک بود ، ما کوپه بیست و شش بودیم ، دلم می خواست همه صندلیهای چرمیشو با چاقوهای استیل ایرانیش پاره پاره کنم اونقدر که قاطی کرده بودم ، پاستای گرم آرومم کرد با سیر که هنوز ته ته مزه اش هست با اینکه یه عالمه آدامس جوییدم ، از نون سیردار متنفرم ، چقدر هوا سنگین بود ، چرا اصن درس می خونم ، برا اینکه یاد بگیرم ، نه اینکه کارمو کس دیگه انجام بده، اگه کمک بگیرم بد نیست ، نه ، من می خوام پیشرفت بزرگی بکنم ، فک کن آدم اندیشه اسلامی بگیره چهارده ، اما مبانی رنگ بیست، می خوام برم برا تدوین ، سارا از افسانه افخمی قول گرفته برا فیلمم ، تا الانم راشهامو دیده ، می گه بشین تا مارکز نیومده داستان کوتاهتو ترجمه کن با تصویر سازی خودت ، خندم می گیره ، شاید ،دختر رو دیدی با اون پسره ، چجوری با هم حرف می زدن ، حال بهم زنا ، اما یک آقایی که قیافش مثل خود شاملو بود حالمو بهتر کرد و دلمو تنگتر،چقدر کتاب دارم برا خوندن تا بیست و هشتم که دانشگاه شروع می شه ، شبام پر شد،آخیش،
تقدیم به بلانش عزیزم : دستهای من کوچک تر از دستهای تو همیشه بوده است این را همه میدانند






