| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | ||||
| 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
| 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
| 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
| 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
دیشب قرص سردرد خوردم و خوابیدم. نمیدانم برف آمده یا نه. خوابهای عجیب و غریبی دیدم. خواب یکی از بچهها که دیروز نیامد. و با هم حرف خاصی خیلی وقت است نزده ایم. بعد یکهو ازش پرسیدم مجلهتون چی شد؟ با لحن اینکه بخواهم مسخرهاش کنم. و بعد از خواب پریدم.،
دیشب بهم گفت پروفایل عسل را بنویسم. باید اول از زینب و پریسا بپرسم. زینب پنجشنبه تلفنش را جواب نداد. و حتی پیامم را. حتما حالش خوب نیست. چون نزدیکترین به عسل بود. به بقیه بچهها شاید زنگ بزنم و از آنها بپرسم. نوشتنش مهم است. برای اینکه قرار نیست فراموش کنیم، قرار نیست از یاد ببریم.
دیروز وسط برف و اتوبان چمران به میم زنگ زدم و تا تصویر من را دید زد زیر گریه. کاش میتوانستم بعد از این همه سال ببینمش و بغلش کنم. وقتی نتم وصل شد فیس تایمش را گرفتم. اما یک کمی که حرف زدیم دیگر قطع شد. به قول خودش همین چند دقیقه هم غنیمت بود.
خیلی زود بیدار شدم. هنوز هوا روشن نشده.
بچهها توی گروه نوشته بودند ناوهای امریکایی آمدهاند خلیجفارس. دیشب هم گفتهاند ایران حقوق بشر را نقض کردهاست. اینها نشانهی چیست؟
روزهای سختی پیش رویمان خواهد بود. نمیدانم.
تلگرامم با پروکسی وصل شد.
https://t.me/proxy?server=87.248.132.149&port=65535&secret=10403ffffffffffffffffffffffffffb
https://t.me/proxy?server=87.248.132.113&port=9443&secret=10446282fffffffffff80000fff80000
https://t.me/proxy?server=87.248.132.110&port=9443&secret=10446282fffffffffff80000fff80000
https://t.me/proxy?server=87.248.132.110&port=9443&secret=10446282fffffffffff80000fff80000
More:@IVXVPN
دیروز با کاف یکی از بچههای مدرسه رفتیم صبحانه. خیلی یکهوی و عوضش چسبید.کاف از آن دخترهایی است گه در جنبش هم بیرون میرفت. میخواستم ببینم نظرش چیست و چه خواهد گفت. بالاخره کافه نانی که تازه باز شده را پیدا کرد و رسید. یک شب که پیاده میرفتم به سمت خانهی عموی بابا اینجا را پیدا کردم.، بنز بزرگی نوشته بودند فردای جنگ میخواستند افتتاح کنند. از متنی که برای همدردی با مردم نوشته بودند خوشم آمد. یک جور گرمایی داشت مثل نان. بالای یک نمایشگاه ماشین بود. هر چه فکر کردم یادم نیامد قبلا چه بوده. شاید عیچی نبود و تازه ساخته شده. اتاقک شیشهای که خیابان پیدا بود را اتاخاب کردیم برای نشستن. گرم و نرم بود. مبلها کرم روشن و تک صندلیهای جلویش دستههای رنگ چوب کنار هم بودند. از همه چیز حرف زدیم. لته خوردیم و با یک مدل املت پیچیده توی نان برشته زرد رنگ شبیه تست اما یک سره بود و انگار ساندویچ پهنی باشد. به هر حال خوشمزه بود و پولش هم زیاد. کاف از پنجشنبه بود که با دوستش خیابانها را با ماشین گشته بودند. مثلا اشرفی اصفهانی ث آیت اله کاشانی قفل بوده و ماشینها روی پل و هر جا که بلند بوده نگه میداشنند تا تماشا کنند. بعد رسیده بودند به ونک که کسی نبوده و پیچیدند ملاصدرا. حدود ساعت ۹:۴۵. در سیاهی و تاریکی دختری را دیدند که تلوتلوخوران راه میرفته و ناگهان روی زمین افتاده. بعد دوستش گفته مراقب باش بگیر آن طرف. چون نزدیک بوده از روی زن دیگری رد شود. قبلش زن از روی موتور افتاده. و موتورسوار رفته. کاف فکر کرده کیسهی زباله است. میگفت آنفدر فضا ترسناک بود که نمیتوانم هنوز باور کنم یا تصور کنم که چنین چیزی را دیدم. حتی به خوبی یادش نمیآمد که ایتدای ملاصدرا بودهیا چراغ قرمز شیخ بهایی. که این زن روی زمین افتاده. بعد درباره خیلی چیزها بحث کردیم و به نتیجه نرسیدیم. او این ایده را داشت که مفر سومی مردم را کشته، میگفت هر جا میرفته سطلی را آتش زده بودند یا مثلا دیده ایستگاه اتوبوس را مردم خراب میکردند. آیا مردم عصبانی بودند؟ مردم نباید از دست این حکومت عصبانی باشد؟ این حق را ندارد؟ این زندگیی است که ما مردم داریم. من حرفهایش را شنیدم. و بعد از هم جدا شدیم تا به کلاسهایم برسم.
کتاب سایبان سرخ بولونیا جان برجر را در طاقچه بینهایت خواندم. کوتاه بود و زود تمام شد. دربارهی عمویش نوشته بود و سفرهایی که رفته. بعد خودش پا گذاشته به بولونیا چون عمویش گفته بود بولونیا سرخ است. اگر راز آن سرخی را میفهمیدیم. از خون آدمهایی که کشته شدند. مثل شهرهای ما که از خون کشتهشدگان سرخ است. ایران سرخ است. اگر راز آن سرخی را میفهمیدیم.
باران جانم خانم با احساس قشنگم، با فیلمت گریهام گرفت.
یک زن برای چه زنده است؟ برای همین کارها. برای بیرون کشیدن گل سرخ از زیر برف. برای زنده ماندن
ما زنها موجودات عجیبی هستیم. میمیریم و زنده میشویم و دم نمیزنیم. چه بر ما میگذرد. خروارها مصیبت روی سرمان آوار میشود اما همینطور خوشگل و تر و تازه میمانیم و کسی نمیفهمد. کسی نمیداند. کسی بو نمیکشد.
ممنونم ازت مهربانم. سلامت باشی و با احساس و قشنگ.