ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | ||||
4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
دارم تکالیف مبانی را انجام می دهم که مثل کابوس شده اند . اما خوب همین کابوس را بیشتر از کابوسهای گذشته ام دوست دارم .اتفاقات جالبی در دانشگاهمان رخ داده که مریم خواست اینجا هم بنویسم .امروز جلسه تودیع رئیس دانگاه و معرفی رئیس جدید بود و رئیس قبلی قبل از رفتنش آخرین انتقامش را از گروه ما گرفت . مدیر گروه که دکتر و بسیار با تجربه بود را به خاطر خواسته های منطقی اش که موافق افکار وی نبود برکنار کرد و یک فرد بیست هشت ساله فوق لیسانس را به جای ایشان انتخاب کرد که ظاهرا تجربه هم ندارد .می گویند که پارتی داشتند و فردا جلسه معارفه ایشان است . خلاصه بچه ها اعتراض کرده و استادان گروه نیز ناراضی اند .فردا هم جشنواره عروسکی تمام می شود و نمایشگاه حاشیه اش که در دانشگاه ما بود با عروسکهای جالبش و کارهای گرافیکی بچه ها هنوز برقرار است .همان پایان نامه ای که قبل از عید اجرایش را دیدم در جشنواره هم شرکت داشت .چند روز پیش استاد تاریخ تحلیلی اسلام داشت در مورد جهالت حرف می زد که فقط مردم زمان پیامبر جاهل نبودند بلکه افرادی که الان درآن سوی مرزها کارهای غیر اخلاقی می کنند هم جاهلند مثل همجنس بازها .آخر کلاس از استاد پرسیدم که چرا همجنس بازی در اسلام منع شده ؟ استاد گفت انسان بیشتر به جنس مخالف تمایل دارد و این آرامش را در وی می یابد .و ازدواج برای بقای نسل نیز هست که البته گاهی هم این طور نمی شود .ولی به هر حال هر کسی که این گونه باشد به نظر من تعادل روحی ندارد و روانی محسوب می شود .نمی توانستم بیشتر از این کشش بدهم چون تمام اطرافیانم از سوال من تعجب کرده بودند .برایم زیاد قابل قبول نیست چون خیلی ها را دیده ام که با جنس مخالفشان هم به آرامش نرسیده اند و البته بسیاری دیده ام که با جنس موافقشان به آرامش رسیده اند .از الان دارم پروژه های پایان ترم را حاضر می کنم .برای همین درس تاریخ تحلیلی باید کنفرانسی بدهم که من با موافقت استاد دارم از کتاب جنس دوم سیمون دوبوار قسمت تاریخ زن را حاضر می کنم .سخت است اما دوست دارم .چه خوب که این همه کار دارم .
۳۰۰ / ۴۰۰ صفحه ای هست کتاب ظهور فیلم و عکس علی اکبر عالمی / تا امتحان پایان ترم هم که چیزی نمونده / به اضافه ۱۰ تا عکس سیاه و سفید ۴۰*۳۰ / و ۳۰ تا عکس ۴۰*۳۰ رنگی یا سیاه و سفید واسه پروژه / کنترل کنتراست / شنبه امتحان نیم ترمشه / چاپ رنگی / یکشنبه نیم ترمشه / دوشنبه / ظهور نیم ترمشه / روزمرگیه دیگه
روزمرگی...روزمردگی...شبمردگی...
...همه اینا یعنی زندگی شاید...
دلم برای دانشگاه و استاد و حماقتهاشون تنگ شده...اینا اپیدمیه...از این دانشگاه به ان دانشگاه
وقتی دبیرستان تموم شد و رفتیم دانشگاه میگفتیم یادش بخیر مدرسه...دانشگاه که تموم شد هی میگیم وای یادش به خیر دانشگاه و خنده ها و شیطونیاش...نمی دونم فردا چی میگم
قدر روزاتو و استادای دانا و نادانت رو بدون...خوش به حالت عزیزک نادیده
قربونت برم دستت درد نکنه بابت کارتون ها مرسی .. این کتاب دوبوار کتاب خیلی خوبیه دلم میخواست ... هیچی بابا ولش کن !
چقدر خوبه نوشته های بدون امضا. چقدر جالبه که کسی پی آدم نیاد که منظورت از فلان حرف چی بود. چقدر خوبه که آدم گم باشه. چقدر خوبه که بتونه خودش رو توی یه نگا مهربون گم کنه... آخ... معنا... چقدر بی قرار نگاهتم...
منم دلم دانشگاه خواست :-<
تو همه این کارهایی که داری متوفق باشی و امسال یکی از بهترین ها باشه برات.
چه خوب من هم یه عالمه کار دارم اما توان انجام هیچکدومشو ندارم. جمعه می خوای اینجا شیرینی بدی؟