ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | ||||
4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
زن ، تلفن را می چسباند به لبهایش ، فکر می کند اینگونه شاید صدایش نزدیکتر است به گوش ِ او ، مسافت طولانی است اما چه راحت و نزدیک شماره گرفته می شود ، فکر می کند که این تکنولوژی چه گاهی بدرد بخور است ، بعد از چند ثانیه صدای مودبانه اش را می شنود ، زندگی در رگهای خشکیده اش جاری می شود ، مثل بارانی که بر کویری خشک می بارد ، فرکانسهای صدا بر روحش می بارد ، چند کلمه کوچک چقدر روز را برایش قابل تحمل می کند ، آنجا شب است یا روز ؟ چه اهمیتی دارد ؟ آسمان همین رنگ است هر کجا باشد ، نمی تواند بگوید دلتنگ است ، نمی تواند خودش را لوس کند ، صدایش را تغییر بدهد و بچه گانه حرف بزند ، خیلی آرام و شمرده حرف می زند ، انگار مواظب است کلمات را چگونه بیرون بریزد ، می فهمد چقدر طرف مقابل برایش اهمیت پیدا می کند و چقدر رفتارش با او متفاوت است ، چه خوب که او می داند زن زیاد دوستش دارد ، اما او چه ؟ چقدر به این رابطه احتیاج داشت ؟ با داشتن خانواده چه احتیاجی به شنیدن صدایی که سالها با او فاصله دارد ؟ زن می گوید فقط زنگ زده حالش را بپرسد و مزاحم کارش نمی شود ، از آن طرف صدا خوشحال است و تشکر می کند .و زن خیس ِ باران ِ محبتِ یک صدا به راهش ادامه می دهد .
hi.please go to my weblog too see manutd wallpaper!!!
قوی
خیلی روان