| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | ||||||
| 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
| 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
| 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
| 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
مى توانستى بیاى تا کوچه هاىمان و ببینى چقدر خاطرات پررنگند در آن برف سنگین و ما چقدررکمرنگیم.
چقدر دلم برایت تنگ شد. دعا کردم بیمارستان آمدنت به خیر و خوشى تمام شود.
مهمان مامان را نتوانستم تمام ببینم یاد روزى افتادم که با هم رفته بودیم ببینیم. چقدر گذشته ، چه کارهایی مى توانستم بکنم و نکردم. سمجتر باشم. قویتر و مهربانتر. شاید آنوقت همه چیز فرق کرده بود.