بدون امضاء
بدون امضاء

بدون امضاء

یک روز همه‌‌اش را در داستانی می‌نویسم. قصه‌ی من و تو. 

منحصر به فرد ، قصه‌ای که تا به حال کسی نشنیده. 

البته اگر قبلش از عشق تو ، نمردم. از عشق تو ، متلاشی نشدم. نزدم به جاده‌ی خاکی. سر نگذاشتم به بیابان. فرار نکردم. 

شاید هم همه‌ی این کارها را کردم. و آنوقت کیلومتر شمار زندگیم، صفر می‌شود و همه چیز از نو شروع می‌شود، لابد.

و زندگی واقعیم آغاز می‌شود.

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد