| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | ||||||
| 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
| 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
| 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
| 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
صبح وسط خوردن صبحانه و سرکشیدن چای با طعم دارچین و هل و گل محمدی، زدم زیر گریه. گفتم شاید پی ام اس است. پریود نشده بودم و اشتباه فکر کرده بودم. اما حالم بد بود. از اینکه در زندگی مشترکم احساس شکست می کردم، از اینکه باید همینطوری بدون دوست داشتن ، بدون تغییر طرف مقابل ، به سختی ، با هزار ترفند، با چلاندن خودم و صبوری کردن های وقت و بی وقت ادامه بدهم، شاید از اینها زدم زیر گریه. مثل بچه ای لوس و ننر، مثل کسی که ادای قربانی را در می آورد، یا مهر طلب است و مظلوم نمایی می کند ، گریه کردم. بعد اشکهایم را پاک کردم، احساس ناتوانی ، سرخورده ام کرد. راه هایی که نرفته بودم، راه حل هایی که امتحان نکردم و بلد نبودن ها من را به اینجا رسانده. من فقط روزها را بدون اینکه به نقشه ای طولانی مدت فکر کنم ، می گذرانم. می گوید قدم اول این است که باهاش حرف بزنی. کاری که ما هیج وقت انجام ندادیم. دلم نمیخواهد قبول کنم. دلم نمی خواهد قبل از انجام هر کاری بهش خبر بدهم . هر بار که این کار را کردم به ضررم تمام شد. ظرفیت ندارد.
هنوز بدنم درد می کند. احساس شکست خوردگیم ادامه دارد. احساس تنهایی شدید و بی کسی.
جمعه
۲۴بهمن۹۹