بدون امضاء
بدون امضاء

بدون امضاء

عجیب می‌گذرد. عیبی ندارد مه دیگر کسی دوستم ندارد. عیبی ندارد. 

وقتهایی است که روی هوا معلقی، روی یک نمیدانم چه شده ی وحشتناک . نمیدانم چکار کردم یا چه خواهد شد. نمیدانم . و انی نمی دانم تا ابد ادامه دارد. نمی خواهد حرف بزند. حرفی نداریم. وحشت می کنم. دلتنگم و خسته. 

شماره‌ی ۰۰ | رشت | گیله‌گول


آدم در رشت چشمش پشت چیزی می‌ماند، ناهار‌ ضیافت، عطر و رنگ و تازگی خوراکی‌ها در بازار بزرگ رشت، فریادهای ماهی‌فروشان، غروب که پهن می‌شود روی شالیزار، عطر خوشه‌های برنج یا نوشیدن چایی در استکان وسط پیله میدان، انگار رشت تو را هر وعده مهمان می‌کند تا همه‌ی خاطرات ناخوبت را بشوید و ببرد. گیله‌گول روایت همین وعده‌های مهمانی است.






راه‌های شنیدن تماشای غروب:

Castbox | Podcast | YouTube | amazon music | Spotify | Telegram

دل آدمی مگر چیست؟ جتی بعد از رسیدن به قله‌های کوچک موفقیت هم می‌گیرد. کسی برایت می‌نویسد تو که همسنگر منی بدتر از دشمن شده‌ای. یا دیگرانی که دیگر باهات حرف نمی‌زنند چون دیگر توی کار و حرفه شناختند تو را. بی‌نظم و شلخته. 

امشب داستان نصفه‌ام را  خواندم و آخرین نفر بودم. اخمو و غمگین و خسته. بدون حرف و لبخند. بالاخره ایرادهایش را فهمیدم. فردا درستش میکنم. 

دلتنگم و خیلی خوابم می‌آید.

چطور می‌شود که در شهر جانی‌ها و قاتل‌ها بچرخند؟ دلم برای امیرمحمد نوزده ساله‌ خون است که به خاطر فقر با هاژر محافظت از لپ‌تاپش چاقو بخورد. دقیقا به گردنش و نه جای دیگر. چطور اینقدر ب‌ی‌رحم شدیم و کشتن یک پسر نوزده ساله عادتمان شد؟؟

شنیده شدن دلگرمی است. دلتنگم و خسته، اما باز ادامه ‌میدهم. با همه‌ی حرفهایی که میشنوم.

شماره‌ی ۰ |یزد | اشوزدنگهه


در پادکست تماشای غروب، یزد را به نوشته‌هایمان نیاوردیم که کلماتمان را به یزد بردیم، از زیر طاق‌ها و ساباط‌ها گذراندیم و در بادگیرها به باد سپردیم. تماشای نقش و نگارهای کاشی‌های قدیمی، کلاه‌فرنگی‌ها، باغ اناری زمستان‌زده، چهار‌سکو‌ها و خشت و گل‌ها وجدِ کلمات ما شدند. این شماره نجواهایی است که انگار شبی سرد، دور یک کرسی گفته و شنیده شده‌است.



راه‌های شنیدن تماشای غروب:

Castbox | Podcast | YouTube | amazon music | Spotify | Telegram



این میوه‌ی قلب من است. گوش دهید. 

امروز دم غروب، مثل تو که نوشتی عجب غروبی شود، منتظرم که آدمهای بیشتری این قسمت را گوش بدهند. احساساتم را کنترل می‌کنم. روزهای سختی را گذراندم. با اشکهای فراوانی که ریختم. اما امروز کمی آرامم. آرامش گرفته‌ام.


روز سختی را گذرانده‌بودم و راه نفسم گرفته‌بود. نمی‌توانستم خوب فکر کنم و تصمیم بگیرم. همه چیز در هم پیچیده‌بود. باید به قلبم چاقو می‌زدم یا وسط سینه‌ام جایی در ریه‌هایم شاید راه نفس کشیدنم باز می‌شد.

برف می‌بارد و من الان غم‌گین‌ترین آدم روی زمینم.