| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | ||||
| 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
| 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
| 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
| 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
ذیروز رفتیم موزهی معاصر برای دیدن این صورت باقی. مل هم باهاش آمده بود. کلی با هم حرف زدیم دربارهی سفر و کیش. تا فهمیده بودند من بلیط گرفتهام، آنها هم دلشان خورستخ بیایند.از دریا و ماهیها و دیدن طلوع حرف زدم. و تاخیر بسیار هواپیماها موقع رفت و برگشت. دیدنش حالم را بهتر کرد. چند وقتی شد که کلاسها تعطیل شده و دیگر ندیده بودمش. دلتنگش بودم. عکسهای قدیمی و دوربینهای قدیمی جالب بود. چند تا عکس بامزه گرفتهبودیم با دوربینهای قدیمی. نور از میانمان عبور کردهبود. در آخرین راهرو نشستیم و حرف زدیم. به حرفهایش گوش میدادم. چقدر خوب بود کنارش نشستن. و بعد از موزه از همدیگر خداحافظی کردیم و هر کس رفت دنبال کار خودش.
شب اپیزود جدید منتشر کردیم و زحمات چند ماه کارمان را به گوش دیگران رساندیم. امید که آدمها چند لحظهای حال خوب داشتهباشند.