-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 30 شهریورماه سال 1382 10:19
نگاهم می کنی.من رو مو بر می گردونم .دیگه نمی تونم بهت نگاه کنم .دیگه اشعه های نگاهم جز نفرت بسمت تو چیزی نمی فرستد .و نگاه تو !نگاه تو از اول هم نیرویی نداشت .هر چه من با محبت به تو نگاه می کردم تو همه را بر می گرداندی.نمی دونم .هنوز نمی دونم که حالا با گذشت این همه زمان این همه اتفاق چگونه بهم نگاه می کنی و دیگه...
-
تصمیم
شنبه 29 شهریورماه سال 1382 13:31
بالاخره روز عروسی رسید.همون چیزی که همه انتظارشو داشتند ولی خودش نمی خواست .فکر می کرد یه عالمه کار داره و اصلا نمی تونه به ازدواج فکر کنه .اما همه اینها بهونه بود.بهونه بود که دوستی با تو رو از دست نده .می خواست با تو تا ابد دوست بمونه .وقتی به ستاره می گفت دوستی اش با تو مثل بقیه دوستیهاشه ستاره با نگاهی عاقل...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 28 شهریورماه سال 1382 13:32
اکنون چیزهای پوسیده و اوضاع و شرایط کهنه و روابط فرسوده را رها می کنم .اکنون نظم الهی در من و جهانم استقرار می یابد و پایدار می ماند .هر دم و باز دم زندگیم سر شار از نظم الهی است . من آرام و متوازنم : لبریز آرامش و تعادل.اکنون همه درها و دروازه ها گشوده اند.اکنون همه راهها باز و آزادند و همه جهان به من پاسخ مثبت می...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 27 شهریورماه سال 1382 19:03
اینک موجِ سنگینگذرِ زمان است که در من میگذرد. اینک موجِ سنگینگذرِ زمان است که چون جوبارِ آهن در من میگذرد. اینک موجِ سنگینگذرِ زمان است که چون دریایی از پولاد و سنگ در من میگذرد. در گذرگاهِ نسیم سرودی دیگرگونه آغاز کردم در گذرگاهِ باران سرودی دیگرگونه آغاز کردم در گذرگاهِ سایه سرودی دیگرگونه آغاز کردم. نیلوفر و...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 27 شهریورماه سال 1382 17:10
اونقدر ذوق دارم که دوباره اینجا رو بدست آوردم که هی دلم می خواد بیامو بنویسم .من که از دست پرشین بلاگ داشتم دیوونه می شدم یادم افتاد که اینجا یه وب لاگ دارم و می تونم که از این به بعد اینجا بنویسم .خوشحال می شم دوستهای سابقم بیان و بهم سر بزنند .
-
بازگشت
پنجشنبه 27 شهریورماه سال 1382 16:41
مثل خواب می مونه .شاید هم رویا .ولی دوباره قدرت پیدا کردم بنویسم .دوباره تونستم نفس بکشم .با لاخره قفس شکسته شد .خوش حالم .با سختی پیدا شدم .و دیگه نمی خوام خودمو گم کنم .چون حتی پلیس هم نمی تونست منو پیدا کنه .و خودم تونستم این کار رو انجام بدم .پیدا شدم .از اون هوای مه آلود و دودی بیرون زدم تا دوباره نفس بکشم و آزاد...