| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | ||||
| 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
| 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
| 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
| 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
نشستیم توی پیاده روی جلوی فلافل فروشی به دخترک لبخند زدم که داشت به مامانش که در حال فلافل زدن بود. غر می زد که بابا نون اضافه نده. الان نون باگت تموم می شه ، باز دوباره من باید برم نون باگت بخرم. بهش گفتم میشه برای من و دخترم یه فلافل و سیب زمینی بیاری؟ و پول را بهش دادم. شلوغی خیابان ، حواسم را پرت می کرد و دلم بیخیالی خانواده اش را خواست. خواهر کوچکترش تند تند ظرفها را می شست و گوجه و خیارشورها را خرد می کرد. خودش میزها را تمیز می کرد. پدرش پول ساندویچها را می گرفت و مامانش فلافل می زد. دلم همین بی فکری را می خواهد. همین شلوغی که فرصت نکنی به چیزی دیگر فکر کنی. دلم خواست که اینجا بودم . میان این مردم و از همین ها.
نشسته ام و منتظرم نوبتم شود.
می خواهم وقت بگیرم و هر روز بنویسم چقدر وقت برای دخترم گذاشته ام. چقدر باهاش بازی کردم .
کاش می شد دیگر اینقدر جیغ نزند. راه حلی که برای رسیدن به خواسته هایش پیدا کرده.
هنوز عکس من و تو و نسترن توی آلبومم هست که دست انداختی پشت گردن نقاشی و تصویر کیارستمی و لبخند زدیم .هر چهارتایی لبخند زدیم . پای تخته کلاس سوم دبیرستان.با مانتوهای آبی کاربنی.
با چه شور و شوقی رفتیم طعم گیلاس را دیدیم.
هر کدام طرفی افتادیم .
من که باور نمی کنم کیارستمی مرده باشد؟ مگر می شود او که این همه زندگی در فیلمهایش ساخته باشد ، این همه عشق و دوستی و مهربانی را بفهمد ،مگر می شود؟
من امشب شوکه شدم.
چیزی بود بین ما .ما دوستش داشتیم .من عاشق آن دختر بودم در "باد ما را با خود خواهد برد" . من عاشق پسرکی بودم که دنبال خانه دوستش بود .
آه
حالا که رسیدی خانه دوست بگو که درد نداری.
بگو که بی معرفتی دیگران دیگر آزارت نمی دهد ،
بگو طعم گیلاس را چشیدی و خوب هم شیرین بود .
بگو که همیشه زندگی هست و دیگر هیچ.
آه
...
تو تک درختی در میان بهشت
مثل همان عکس درختهایت
....
دوشنبه 14تیر95