بدون امضاء
بدون امضاء

بدون امضاء

دوشنبه طلایی

حالم خوب است . وقتهایی که فکرش را نمی کنی ، گلدان یاس رازقی ات به ناز ، یکی از گلهایش را باز می کند . فکرش را نمی کنی ، و کسی به دیدنت می آید و تمام شادیش را به سلولهای بدنت منتقل می کند . حالم خوب می شود وقتی حرف می زنیم ، چای می خوری ، من هندوانه می خورم ، تو عدسی می خوری ، من شیر و کیک می خورم . تو حرف می زنی ، من گوش می دهم . من حرف می زنم ، تو گوش می دهی .و جریان دوستیمان ، من را گرم می کند . همه چیز را فراموش می کنم . نامم را ، زندگیم را و گاهی کودکم را . برمی گردم به روزمرگی های قبل از ازدواج و تو می آیی به روزهای من در بعد از ازدواج . و این راه دوطرفه انرژی می دهد به هر دویمان. تو با دیدن وسایل دخترم شاد می شوی و من تصمیم های تازه ات را دوست دارم .کم است اما همین برای من یک دنیاست وقتی اینهمه از کارت می زنی و می آیی به من که این کنج با دخترم تنهایم. دخترم تو را می شناسد . خاله اش را می شناسد و وقتی صدایش را می شنود ، تکان می خورد ، شاید چشمهایش را چند بار باز و بسته می کند و حتما از خواب بیدار شده است .روزم ساخته می شود و با رفتن خاله ات ، دوباره من و تویی هایمان شروع می شود .

سلامتی همه کودکان سرزمینم آرزوی همه مادران

توی خواب به دکتر می گفتم چرا اینقدر هزینه نگهداری خون بند ناف زیاد است که هر کسی که زایمان می کند بدون اینکه بخواهد اینهمه تصمیم بگیرد ، یکراست بند ناف کودکش ذخیره می شد برای روز مبادا .این همه دولت تدبیر و امید از ما می خواهد که منصرف شویم از گرفتن یارانه تا هزینه های درمان کاهش پیدا کند ، یعنی می شود تا سه ماه دیگر این اتفاق بیفتد و همه بند نافهای نوزادان به طور رایگان نگهداری شود برای روز مبادا ؟ اینطوری کلی هزینه های درمان این کودکان تا بیست سال بعد ، خیلی کم می شود . نمی دانم این دغدغه من مادر است یا کسانی که در رویان هم کار می کنند به این روزها فکر می کنند . به آینده ای که خیلی هم دور نیست . برای سلامتی همه کودکان ایران . وقتی تکان می خوری خیالم راحت می شود که سالمی و دخترمی و من هیچ از این دنیا نمی خواهم .
پ ن : کاش دکتر حسن روحانی این خواسته را بخواند .

انتخاب

شاید کمی خنده دار باشد ،مردخانه به اسم دخترمان را صدا می کند ، من می گویم اگر تکان خورد یعنی این اسم را دوست دارد ، دوست دارد به این اسم صدایش کنیم حتما . دیشب چند تا اسم را گفت اما دخترم تکان نمی خورد ، تا صدایش می زدم دخترم تکان می خورد . فکر کنم همین طوری آنقدر ادامه دهیم تا دخترم خودش اسمش را انتخاب کند .

خاله های مهربان عزیزتر از جان

خواهر نداشتن خوب نیست . تازه می فهمم دوستانی که از سالهایی دور برایم مانده اند ، جای خواهران نداشته ام چقدر دوستشان دارم و حالا برای نگه داشتنشان حاضرم هر کاری بکنم . حالا کمتر می توانم ببینمشان ، کمتر بشنومشان ، و تلفنی جویای حالشان باشم و توی دلم گاهی یواشکی دلم برایشان تنگ شود و غصه بخورم و نگران حال و روزشان باشم . از آن یکی که دورترینشان در اروپاست و نزدیکترنشان چند تا خیابان با من فاصله دارد و برای هر کدام دعا می کنم که در زندگیهایشان موفق باشند و سالم .و خواهرانی که دخترم هم به داشتنشان خوشحال خواهد شد . خاله هایی دور و نزدیک ، واقعی و مجازی .
پ ن : دارد تکان می خورد یعنی تک تک تان را دوست دارد و می شناسد .

مکالمه

توی راه به تو فکر می کردم ، تو تکان می خوردی و من خیالم راحت می شد که تو هستی ، وجود داری ، قلبت می زند و صدا و فکر من ، تو را به جنب و جوش می اندازد . امروز صبح که بابات رفت ، تو شروع کردی به ول زدن و من آرام آرام نوازشت کردم و گفتم عزیزم ، مامانم ، خوشگلم آرام  باش ، بابایی رفت سر کار و زود بر می گردد ، غصه نخور و بعد تو آرام شدی و من خوابم برد .

گوشه دنجی می خواهم زیر باران . برای خودم و تو که این همه در درونم غوغا می کنی عزیزم .

نوروزتان پیروز ، هر روزتان نوروز

امروز که روز اول سال است ،امروز که نوروز است ، بهترینها را برایتان آرزو می کنم .

و من مسافرم ای بادهای همواره

مرا به وسعت برگها ببرید .

بی خوابی

دارم دست و پا می زنم توی خوابی که خواب من نیست .قرار شد که من با دخترم با تو کاری نداشته باشیم . اما من میان لبخندهایی غریبه محصور می شوم . کسانی که دوستانت هستند و انگار خوب من را می شناسند اما من با آنها غریبه ام .من را سوار ماشین قرمزت می کنی یا خودم سوار می شوم با تردید و شوکه هستم از همه اتفاقها . که کوه به کوه نمی رسد ، آدم به آدم می رسد .می خواهم بگویم شوهرم ... می خواهم بگویم دخترم ... زبانم بند آمده . چیزی درونم قل می خورد . می رسیم جایی که همه من را می شناسند . تو امتحان داری تا ساعت سه. موهایت بلند و آشفته است . نمی دانم خواب سالهایی بعد است یا الان . وقتی می روی امتحان بدهی بقیه می ریزند سرم . تاسف می خورند . من را مقصر می دانند . و من مانده ام مقصر چه کاری ؟ من چه کار کرده ام که دیگران من را اینطور قضاوت می کنند ؟ باز هم می آیم بگویم تو من را رها کردی ، زبانم کش می آید . بغض می کنم و یکی تعریف می کند که پدرت خیلی وقت است توی کما رفته و تو این همه آشفته ای . و من هی فکر می کنم و توی ذهنم فلاش بک می زنم و گذشته ها مثل آوار روی سرم خراب می شود . می خواهم فرار کنم و بروم . می خواهم نباشم . تو که راضی بودی از نبودنم ، تو که خودت خواسته بودی ... باید بروم . و من توی دلم برای روزهای رفته بر تو غصه می خورم . دیروز تولدت بود و من به یاد تولدت افتادم ، آنهم اتفاقی . تولد تو و پدرم در یک روز است . همین . استخقاق این همه درد نبودم در خوابی که با صدای پدرم بیدار شدم.

سمفونی تولد

سورملینایی قرار است بدنیا بیاید ، قد بلند با موهایی مشکی لخت یا کمی مجعد . سورملینایی که قرار است عاشق آیدین شود . آیدینی که موهای لختش روی چشمهایش ریخته و بوی چوب می دهد . سورملینایی عاشق که لبهایش را جمع می کند می گوید آلبالو و از پنجره کوچک برای آیدین روزنامه می اندازد و دستهایش عاشق موهای آیدین است و ...



پ ن :اگر دوست دارید یکی از کیفهای دست دوز بدون امضا را داشته باشید یا برای عید هدیه بدهید به اینجا بروید و راحت و آنلاین آن را خریداری کنید . در ضمن به دوستانی که بالای ده هزار تومان خرید کنند ، یک هدیه کوچک از طرف دست دوز هدیه داده می شود .



دخترانه

اینکه بفهمی تا چند وقت دیگر ، دست یک دختر فسقلی را می گیری ، باهاش تاتی تاتی می کنی ، به کارهایش توجه می کنی ، لوسش می کنی ، نازش را می خری و خیلی کارهای دخترانه دیگر ، دلت غنج می رود و به یاد همه لباسهای کوچک دخترانه می افتی و توی دلت ذوق می کنی . می تواند آخر سال خوبی باشد وقتی همه اینها با هوای بهاری و انتهای اسفند وارد ریه هایت می شود و سرخوش از آفتاب تمیز به زندگی ادامه می دهی .