بدون امضاء
بدون امضاء

بدون امضاء

دلم بادبادک می خواهد که هر چه بر دلم است رویش بگذارم و به هوا بفرستم .

صفحه کهنه یادداشت های من ، گفت شنبه روز میلاد منه

نه تلفن زدی،  نه ایمیل ،اس ام اس هم ندادی . یک بغضی از چند روز قبل دارم که دیگر نمی توانم پنهانش کنم . نمی توانم . اسلیمی های تنم گندید .

مسئله

کدام یک ؟ 

 داشتن تو ، با همه دلتنگیهایش ، سختی هایش ، لذت هایش ، شادی هایش

یا 

نداشتن تو ، با همه دلتنگی هایش ، سختی هایش ، درد هایش ، غصه هایش.

ای هیچ ز بهر هیچ در هیچ مپیچ

من آن پرنده کوچک غمگینم که در قفس زمان محبوسم ،  

زمان گذشت  

زمان گذشت  

و ساعت چهار بار نواخت  

رهایی من به اندازه نواختن است  

نه بیش و نه کم .

مادرت می گوید من در ضمیر ناخوادآگاهم همیشه با توام . راست می گوید . من هرشب خواب تو را می بینم ، مرغ مینای من که بازگشته ای و به من زنگ می زنی که آمده ای ایران .آن شب برای  born آن روزی را تعریف می کردم که دبیرستان با هم رفته بودیم مشهد و من تب کرده بودم و تو بالای سرم بودی . چقدر دوست دارم باز هم تب کنم . باز هم هذیان بگویم . دیوانه باشم .وقتی تب می کنم جایی بین زمین و آسمان معلق می مانم .born گفت حالا ده سال دیگر از امشب حرف می زنی ، وقتی توی اتوبان می روی و کنار دوستی ، کسی نشسته ای از امشب حرف می زنی . نمی دانم بعضی روزها هیچ وقت گم نمی شوند . هیچ وقت از ذهنت پاک نمی شوند ، و این گاهی دردناک است .چه زود دارد یکسال می شود از آن روزها... 

با نگاهت هزار تا کلمه  گفتی ، بعد دستم را آرام توی دستت فشردی ، داغ بود مثل یک سنگ آتشفشانی ، کاری که توی بیداری هیچ وقت نکرده بودی ،دست من مثل همیشه یخ بود ، دلم ذوب شد از گرمای دستت ، و با نگاهت هزار تا حرف زدی ، حرف هایی که هیچ وقت توی بیداری نزده بودی . 

وقتی از خواب بیدار شدم دلم نمی خواست که خواب تو را دیده باشم .

گاهی کثیف ترین و حیوانی ترین کارها ، می تواند انسانی و عاشقانه باشد ، کاری مثل خوابیدن زن و مرد .

گاهی انسانی ترین کارها ، می تواند خبیث ترین کارها باشد ، کاری مثل دوست داشتن آدمها .

مسافر من

دلم می خواست می آمدم خانه ات ، نبودی ، نیستی ، بهت احتیاج داشتم ، باید حرف می زدم ، حرف هایی که فقط باید به تو بگویم ، کیلومترها فاصله داری و دلت حسابی تنگ شده و گرفته ، آنجا هم هیچ فرقی برایت نداشته ، می گویی از جوانیت اسفاده کن و نگذار وقتت بیهوده تلف شود ، بخوان و بخوان . و من خوشحالم که عادت مطالعه شبانه ام بازگشته ، می گویم تو متفاوتی ، با همسن و سالهایت فرق می کنی ، فکر و باورت فرق می کند ، پس بیخودی سرخورده نباش و غمگین نشو از چند تا حرف ساده ، خیلی راحت بحث کن .من زن های بسیاری همسن تو کنارم هست اما فقط با تو این چنین صمیمی و دوستم ، الکی هم ازت تعرف نمی کنم ، قوی باش ، حالا به جای اینکه من حرف بزنم ، تو حرف زدی و سبک شدی ، این یک ماه را هم خوش بگذران و به هیچ چیز فکر نکن .

حال گیری

+ دلم تنگ شده ، 

- اگه راست می گی شب بیا پیشم و الا بیخود طوفان احساس برپا نکن ،