-
زمستان مبارک
دوشنبه 1 دیماه سال 1399 01:26
امروز روز اول دی ماه است.
-
آخرین جمعه پاییز قرن هم تمام شد
شنبه 29 آذرماه سال 1399 00:33
امروز پادکست رادیو سانسور را گوش دادم ، قسمت هامون و تولد یک سالگیش. ایده خوبی بود که مخاطبین بخوانند اما من تا آخر دوست نداشتم ، دلم می خواست فیلم به این مهمی وردوست داشتمی داریوش مهرجویی را خود گوینده بخواند. خیلی جالب بود که امشب شبکه نمایش هامون را پخش کرد. فیلمی که بسیار دوست داشتنی است. صدای باران می آید. چقدر...
-
پاییز تمام شو
پنجشنبه 27 آذرماه سال 1399 18:30
اگر قرار بود برگی زرد و قرمز شود، قرمز و زرد شدند . اگر قرار بر این بود که برگها بریزند ، آن درختها لخت و عور شدند. چون زمستان در راه است. قرار است برف ببارد ، کوه ها سفید شوند. آدم برفی درست کنیم. نشستیم در کنار هم، در این شبهای طولانی پاییزی و لواشک آلو می خوریم، ترشی آلبالو می خوریم و از تابستان این طوری لذت می...
-
پادکست گوش دادن بهترین کار دنیاست
دوشنبه 24 آذرماه سال 1399 20:20
امروز روز گوش دادن به پادکست بود، حرفهای ملیکا در پادکست چای گوش قسمت جدید تیم مجازی از مدیرپادکست استرس و اضطراب با هلی تاک قسمت پنجاه و هفتم از رواق اگر این پادکستها نبود من چه می کردم در این روزهای سخت کرونایی. ممنون از پادکست و کسانی که اینقدر خوب حرف می زنند.
-
روزگار های ناخوشی زودگذر
دوشنبه 24 آذرماه سال 1399 20:18
دارم به آخرین قسمت پادکست فهیمه گوش می دهم درباره بوها و ادویه ها و غذاها، دارم کیف می کنم و چه اهمیتی دارد که نیم ساعت پیش چند تا از مادرها از کلاسم ایراد گرفتند، مگر هر سال این ایراد گرفته نمی شد؟ مگر هر سال به این طرز کلاسداری و برگزاری ایراد نمی گرفتند ؟ اصلا به دل نمی گیرم و انرژیم را بیشتر می کنم تا کلاسم بهتر...
-
گامبت وزیر
شنبه 22 آذرماه سال 1399 09:37
سریال گامبت وزیر خیلی قشنگ بود. دخترک مو کوتاه نارنجی که خوره شطرنج است، در بازی با مهره ها غرق می شود و آدم می گوید چه چیزی دارد که یک نفر می تواند این گونه شطرنج بازی کند، بی وقفه و شبانه روز، مهره ها، نحوه بازی، استراتژی فکر کردن و پیدا کردن راه حل، خیلی قشنگ بود. این هفت قسمت با تمام لحظات دخترک در رویایش فرو رفتم...
-
برف نو
دوشنبه 17 آذرماه سال 1399 15:11
امروز هفدهمین روز آذ ر، دارد برف می بارد . از صبح که نفس به بیداری کشیدم کیپ تا کیپ ابرها کل آسمان را پرده کشیده اند رو به رخ آفتاب . نور پیدا نیست. می بارد. حالا برف می بارد. دارم به صدای محبوبم احسان عبدی پور که قصه گوی محبوبم است گوش می دهم. می گوید قصه هایتان را تعریف کنید و به همه حالی می کند که قصه چیست ؟ قبلش...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 16 آذرماه سال 1399 00:05
تازه از صبح آرام گرفته ام. وای خدای من. نفسم بالا نمی آید. سعی می کنم تنفسم را منظم کنم. دم بازدم. از هفت صبح بیدارم. خوابم می آید. نفس کشیدم جدید زا یاد گرفته ام. در حالت عادی هم دارم سعی می کنم همین طوری نفس بکشم. کاش تمام شود این روزهای سیاه نکبت بار افسرده.
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 15 آذرماه سال 1399 23:00
دلم می خواهد سرم را بکوبم به دیوار . فقط همین.
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 14 آذرماه سال 1399 10:09
دیشب تا صبح بیدار بودم تا تب دخترک کم شود. می ترسیدم بخوابم. خوابم نمی برد. پاها و دستهایش را پاشوبخ کردم. بهش استامینوفن دادم. هر چند دقیقه چکش می کردم. و خوابم نمی برد. چون که گفته بودی وقتی آدم واقعی میخندد، زیباترین چهره را از خود بروز می دهد، حالم خوب بود و قوی بودم و کم کم شجاعتم برگشت. دلم می خواست پرواز کنم....
-
ترسو
پنجشنبه 13 آذرماه سال 1399 01:04
می ترسم، نه نمی ترسم. اما باز هم می ترسم. صدای باران بلندتر که می شود حواسم پرت می شود. دلم برایت تنگ شده. پیدایت نیست. از برگهای ریخته پاییزیت عکس نگذاشتی. بیخبرم نگذار. از باران بگذار. از جورابهای فشنگت. از کتابهایت. از نوشته هایت. چقدر دورم از نوشته هایت. کاش وبلاگ داشتی. نکند دیگر هیچ وقت نبینمت؟ مگر قرار است تو...
-
پایان اولین ایمپلنت
یکشنبه 9 آذرماه سال 1399 23:51
بالاخره بعد از این همه درد کشیدن دندان تازه ام در رندترین تاریخ قرن توی دهانم گذاشته شد. اما دو تا دندان دیگر از دست دادم، و باید ایمپلنت کنم. تا لثه استخوان سازی کند .
-
جمعه دلگیر
شنبه 8 آذرماه سال 1399 00:16
داشتم خستگی چند روز کار خانه را در می کردم، هر چقدر هم راه بروم بازه م کار است، لباسها را بشور و پهن کن، غذا درست کن، ظرفها تمامی ندارند، مرتب کردن و جمع کردن لباسهای خشک شده، تمیزکاری و جارو زدن، همین طور این چرخه ادامه دارد ، چند سال است دارم یک شال دراز می بافم که مثل شال است اما نمی دانم کی می خواهم تمامش کنم ، از...
-
دلتنگ
چهارشنبه 5 آذرماه سال 1399 00:26
باید اعتراف کنم که دلم برایت تنگ بوده و در این ده یازده روزداشتم به سوالت فکر می کردم اما بدخلقتر می شدم چون دلم نمی خواست اگر چیزی برایت می فرستم بهم چیزی نگویی که بی فکری هایم را به رخم بکشی.
-
تازگی ها
دوشنبه 3 آذرماه سال 1399 08:57
دو فیلم به تازگی دیدم جاده قدیم و ایستگاه اتمسفر. ۴۷ را هم دیدم دردناک بود. پادکست غذایای ایرانی قسمت هفتم فوق العاده بود.
-
اندوه تو من را می کشد
دوشنبه 3 آذرماه سال 1399 00:57
می خواستم بخوابم اما قبل از خواب تلگرامم را چک می کنم . چیزی تکانم می دهد. ده روز شده از هم بی خبریم. دوازده نوامبر و حالا امروز بیست و سه نوامبر صدایت را بسته بندی کردی و برایم شعر اخوان را خواندی. پر از غصه و اندوه و حتی برایم می گویی شعر اندوه اخوان . دلت برایم تنگ شده؟ غصه داری؟ می دانی که من با صدایت تا مدتها...
-
دومین روز آذر
یکشنبه 2 آذرماه سال 1399 23:03
آذر خانم بالاخره آمدی یعنی بعد تو زمستان است. بعد از تو شب بلند یلداست. بعد تو برف می آید. بعد از تو همه عاشقها تنگ همدیگر را در آغوش می گیرند و آرام می شوند. آذر خانم خوش آمدی. کجا بودی این همه وقت؟ دلم برایت تنگ شده بود. برای بارانهای بی وقفه ات، برای سرمای استخوان سوزت، برای آفتاب های نیمه جانت. برای برگهایی که با...
-
آخرین جمعه آخرین آبان قرن
جمعه 30 آبانماه سال 1399 18:32
به هوای اینکه تمام تلاشم را بگذارم روی نوشتن بر روی داستان نیمه تمام خودم اینجا هم نمی نویسم. دندانهایم را که کشیدم اصلا در یک آن تمام درد هایم رفتند اما بغضی داشتم از دیدن دنداهایم که یکی یکی از دهانم بیرون آمدند. سی و خورده ای سال باهام همراهی کرده بودند در غم و شادی.انگار می مردم. انگاز تکه ای از من بود که کنده می...
-
نسرین
چهارشنبه 28 آبانماه سال 1399 23:46
امشب از بی بی سی مستندی درباره نسرین ستوده دیدم و در دلم او را ستودم. و بعد خاطره ای که چند وقت پیش مرمر از روز کودکی که در دانشگاهش جشن گرفته بود. نوشته بود نسرین ستوده آمده بوده اما من اصلا یادم نبود. چه روز عجیبی بود. از آن روز فقط احسان علیخانی را به یاد دارم در دانشکده مدیریت که هنوز آن موقع علیخانی معروف نشده...
-
کدام آبان
یکشنبه 25 آبانماه سال 1399 23:25
این شبها یادآور آبان ماه تلخ سال گذشته است. وقتی نزدیک خانه شدیم سطلهای زباله را آتش زده بودند و یک ساختمان در آتش داشت می سوخت.پمپ بنزین خراب و سوخته بود. بانکها درب و داغون بود. به خاطر برف تعطیل شدیم اما بیشتر به خاطر این بود که خیابانها خلوت باشد . جلوی شلوغی و ازدحام را بگیرند. و چقدر آدم بیگناه کشته شد و دستگیر...
-
رنجی جانکاه
شنبه 24 آبانماه سال 1399 00:39
دیشب شبی عجیب بود، انگار داشتم از درد جان می دادم. سه تا مسکن خوردم اما فایده نداشت.نمی دانم چه حالی بود که باید تجربه می کردم. در خانه مثل یک روح سرگردان از درد راه می رفتم و به خودم می پیچیدم.دفعه سوم که ساعت دو خوابیدم هموز یک ساعت نشده بود که بیدار شدم و این بار وحشتناکترین حالت ممکن بود. وقتی مسکن خوردم با کمی...
-
از اتفاقات ریز و درشت
جمعه 23 آبانماه سال 1399 00:01
دارم به پادکست باغ نگارستان رادیو نیست گوش می دهم و دراز کشیده ام که بخوابم. امروز ازدندان درد نمی دانم چه خبر بود و قطع نمی شد. خیلی جالب است که وقتی در خانه هستم دندان درد دارم . مثلا روز سه شنبه زیر دست دکتر از این دندان دردها خبری نیست. چرا وقتی که اسپری تمیزکننده می زد یکهو گر می گرفت و بعد قطع میشد. اما درد...
-
پر از سوال
چهارشنبه 21 آبانماه سال 1399 23:26
من هر چه برای تو می فرستم با ذوق و شوق و زیبایی است اما تو به جملات طوری می اندیشی که من نمی اندیشم. مثلا اینکه بهم می گویی باید به کارهایی که قبل از کرونا می کردم و الان انجام نمی دهم فکر کنم. و از آن موقع شوکه شدم. چه تغییراتی کردم؟ چطور رفتار می کنم؟ چگونه فکر می کنم؟ چه تصمیماتی گرفتم؟ دارم به تک تک لحظه هایم فکر...
-
گونزالس و چایکوفسکی
سهشنبه 20 آبانماه سال 1399 23:27
چند تا چیز در ذهنم بود که می خواستم یادداشت کنم اما انگار پریده.مراحل محتلفرقالبگیری دندان برای ایمپلنت استفاده از سه نوع خمیر مختلف برای اندازه گیری از جهات مختلف. باریدن باران از صبح . خوابم می آید. شاید فردا بقیه اش را نوشتم. درباره قوی سیاه.
-
رضایت درونی
سهشنبه 20 آبانماه سال 1399 01:14
امروز چند تای زیاد خوشحالی داشتم . یک اینکه بسته ات رسیده بود و من یکهو قلبم رفت برای دیدنت و دیدمت و چقدر آدم می فهمد دلتنگ است. داشتی راه می رفتی. چقدر زمان تغییرت داده بود. اما من همین را دوست می دارم. هنوز که می نویسم قلبم از دهانم می زند بیرون. این همان عاشقی است که من را زنده داشته. عشق به هستی. بعد اینکه ایمیل...
-
پایان هفته
جمعه 16 آبانماه سال 1399 22:34
سرم باز درد گرفته، وقتی به خانه بر میگردم سردردم شروع می شود. چند تا کار نیمه تمام دارم که باید در این هفته انجام بدهم و تمامش کنم و بروم شراغ بقیه کارهایی که برنامه اش را ریخته ام. خیلی سخت است وقتی هی می گویی از شنبه ، اما فردا شنبه واقعی من است. یک کلاس تازه برایم شروع می شود. خب سختترین کار دنیا این است که خصوصی...
-
سرمست از آرامش
جمعه 16 آبانماه سال 1399 01:18
من که در جمع می رقصم و می خندم و شوخی می کنم اما حالا در دل تاریکی شب خوابم پریده و سکوت نیمه شب است و سناره ها بی جانند و صدای عو عو سگ پا سوخته -شاید- از دور می آید باید با این چند روز تعطیلی که داشتم خدا حافظی کنم و از هفته آینده ، هفته شلوغ و پر کاری را شروع کنم. آنقدر شلوغ که به وضوح می توانم بگویم که هر روز کلاس...
-
شب بی ستاره
پنجشنبه 15 آبانماه سال 1399 00:08
در تاریکی هیچ چیزی پیدا نبود جز ماه. ماه لب پریده بود. درختان بلند تبریزی بالا رفته بودند. از لابه لای شاخه ها ماه را می دیدم. راه انتها نداشت. خطوط خشکیده شالیزار در تاریکی پر رنگ بود. زمینها خشک بود. برنجها برداشته شده بودند. بخار آب زیاد بود. ستاره ها پیدا نبودند.
-
قلبْشهر
چهارشنبه 14 آبانماه سال 1399 19:59
شهر من، قلب من پا بگذار و فتحم کن. آمدی قلبم را پاره کردی تسخیرم کردی عاشقم کردی قلبم را آتش زدی و تمام کبوتران قلبم را پرواز دادی،
-
و دلت کبوتر آشتی
چهارشنبه 14 آبانماه سال 1399 18:18
در سالهای کرونا به کبوترها دانه دادیم دست هایمان را کاسه کردیم و دانه ها را پاشیدیم دلهایمان لرزید از پریدن ها چرخیدن و پر کشیدن...