-
شب خالی بی ستاره
شنبه 26 مهرماه سال 1399 23:46
من دلم برای خانه ام تنگ خواهد شد اما تا زمانی که آبی آسمان را می دیدم هرگز دلم نمی خواست برگردم. یک کیسه برداشتم و تمام پللستیکها را جمع کردم. کیسه زباله مشکی رنگ پر شد از نایلون، ته سیگار ، قوطی سیگار، خوراکی ها ، زیر درختها قدم می زدم و گردو ها و به ها را نگاه می کردم و کیف می کردم. حالا که رسیده ام خانه و روی تختم...
-
مادر زمین
شنبه 26 مهرماه سال 1399 01:28
به نظرم کار خوبی نمی کنم که می نشینم و حرف می زنم درباره پذیرش خودم و خانواده آنها. به نظرم دفعه آخر است که در میان دیگرانی که آنها را نمی شناسند این همه حرف بزنم . آخرین بارم بود. اینجا می نویسم که دیگر هیچگاه درباره تفاوت خودم با آنها حرف نمی زنم. و ازشان بدگویی نمی کنم. امشب ستاره و کوه و غروب دیدم . امروز آبی...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 24 مهرماه سال 1399 05:24
نفسم گرفت از این شهر
-
سناره ها رو خط نزن
چهارشنبه 23 مهرماه سال 1399 07:45
این شبها دوباره و چند باره دارم سریال مرگ تدریجی یک رویا را می بینم ، سریالی از فریدون جیرانی در سال ۸۵. خیلی دوست داشتنی است. از همان مدل فیلمهاست که من خوشم می آید. خودم را می گذارم جای نویسنده ، جای ساناز، جای ناشر و هی تصور می کنم و خودم را می بینم بین سنت و مدرنیته دست و پا می زنم مثل مارال. دوست دارم در جلسه های...
-
گوش نیوش
سهشنبه 22 مهرماه سال 1399 06:16
دو تا پادکست گوش دادم که هر دو قشنگ بودند. اولی پادکست رادیو سانسور که دریاره فیلم سنتوری بود که پر بود از خاطرات گذشته وقتی گفت که در سال ۸۹ سی دی سنتوری بالاخره اجازه نشر داده شد من همان موقع سی دی را خریدم و هنوز دارم. پادکست بعدی غذایای ایرانی بود که خیلی جذاب و تازه بود. از فهیمه خبرنگار مجله زنان که دوست مرمر هم...
-
روزهای دوشنبه پر کار
دوشنبه 21 مهرماه سال 1399 22:46
نقطه طلایی امروزم این بود که یکی از شاگردهایم در غزل شماره ۳۴ حافظ که در کلاس با هم بهش گوش دادیم کلمه بهانه را شنیده بود و می خواست آن را نقاشی کند. می خواست آدمی بکشد که دارد گریه می کند. و من حسابی ذوق کردم. و عصر مامانش پیام داد که من بهش در کلاس گفتم مشکل خودته. باورم نمی شد. مشاهده من این بود که من آن کلمه را در...
-
عاشق شو
دوشنبه 21 مهرماه سال 1399 05:48
در کلاس امروز درباره آیدا و شاملو شنیدم. شنیدم شعری است درباره خانه که دلم را لرزاند خانهیی آرام و اشتیاقِ پُرصداقتِ تو تا نخستین خوانندهی هر سرودِ تازه باشی چنان چون پدری که چشم به راهِ میلادِ نخستین فرزندِ خویش است؛ چرا که هر ترانه فرزندیست که از نوازشِ دستهای گرمِ تو نطفه بسته است… میزی و چراغی، کاغذهای سپید و...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 20 مهرماه سال 1399 05:24
دیروز باید دندانپزشکی می رفتم مجبور بودم عکس دندان بگیرم، فهمیدم او پی جی را را یکباردر سال با بیمه می توانی پرداخت کنی و بقیه را باید آزادپرداخت کنی. و بعد رفتم بانک برای رمز پویا که گفت با ای تی ام هم می شود و بعد از جلوی دکه روزنامه رد شدم و طبق عادت همیشگیم روزنامه ها و مجله ها را دیدم که چه خبر بود از تیترهای...
-
خوش به حال توس
شنبه 19 مهرماه سال 1399 20:32
امسال من نماز لیله الدفن خواندم. کارم این بود که هر شب یا یک شب درمیان برای آدمهایی که می مردند نماز لیله الدفن بخوانم. آیه الکرسی می خواندم با سوره انا انزلنا خواندم. باورم نمی شود امشب هم برای شجریان نماز خواندم. امشب کمی آرامتر بودم. توانستم به خودم مسلط شوم و کارهایم را انجام بدهم. بروم و با آدمها حرف بزنم. اما چه...
-
من سردم است و انگار گرم نخواهم شد
شنبه 19 مهرماه سال 1399 00:47
امروز سرد بود. سردم شده بود و هر کار می کردم گرم نمی شدم. عکسها و فیلمهای تشییع استاد شجریان را می دیدم و گریه می کردم. چه غمی است، چه دردی است. باران هم یک ریز و یکسره بارید. ابری بود. دل آسمان هم گرفته بود. خسته و خمیده آمده ام کمی بخوابم شاید این درد کمتر شود.
-
ببار ای بارون ببار
جمعه 18 مهرماه سال 1399 01:11
ببار ای آسمان بر این غم بزرگ، چه روزی بود. چه شبی. چه غمی، گریه ام گرفته. همه اش یاد هشتاد و هشت می افتم. چه ظلمی بر تو کردند استاد شجریان، چه روزهایی گذراندی. بعد از یازده سال. قلبم خدایا...
-
فراغت
پنجشنبه 17 مهرماه سال 1399 00:50
صبح که بیدار شدم سرم درد می کرد ، بدون وقفه. خوب دیگر جوان نیستم آنقدر که بگویم زود خوب می شود. بیشتر برای خستگی بود و خوب نخوردن و نخوابیدن دو روزمتوالی. دوشنبه و سه شنبه هر هفته اگر بخواهم اینقدر بدون توجه به سلامتیم کار کنم خوب نخواهد بود و پیش نخواهد رفت. بعد از خوردن صبحانه گوش چپ و دندان چپم تیر می کشیدند تا ته...
-
باران زده
سهشنبه 15 مهرماه سال 1399 23:16
دلم می خواهد فقط بخوابم. استرس سرعت اینترنت و کلاس های آنلاین را فراموش می کنم و می خوابم. به مدل حرف زدن دخترکم گوش می دهم وقتی دندانهای جلویش هر دو به فاصله دو روز افتادند و یادم می رود امروز چند بار از کلاس قطع شدم. خیلی بامزه شده. عزیزدلم. گاهی دندانم تیر می کشد تا گوشم و ته مغزم. آن هم فراموش می کنم. باران امروز...
-
تنش
دوشنبه 14 مهرماه سال 1399 23:04
چیزی که امروز آشفته ام کرد این بود که اینترنت از زنگ دوم کلاسم رو به بدی رفت و صدایم قطع و وصل می شد و در کلاس آخرم هم هی قطع می شدم و وحشتناک شد. دلیلش را نمی دانم. باران گرفت. بوی باران همه جا می آمد. یعنی باران در اینجا باعث بهم خوردن اینترنت می شود؟ همزمان دخترک کلاس داشت که عملا چیزی نشنیدیم ازش. چون من سرکلاس...
-
آخرین جلسه
یکشنبه 13 مهرماه سال 1399 23:40
آمدم بخوابم و قبل از خوابیدن یک قرص ژلوفن خوردم تا این درد موقع خواب سراغم نیاید. تا بیست و دوم مهر باید صبر کنم تا دکتر صدایم کند برای قالبگیری دندان ایمپلنتی ام . آن موقع می توانم درباره پر کردگی دندان بالایی و درد این دندان تکی پایینی صحبت کنم. دارم همینطور قسمت آخر آتیلا را گوش می دهم. بعد بخوابم و برای فردا کلاس...
-
همدردی
یکشنبه 13 مهرماه سال 1399 05:50
دندان درد بی خوابم کرده، جوری مرموز و ریز ریز درد می گیرد. الان سعی می کنم بخوابم اما می دانم لحظه ای که چشمانم را می بندم، درد باز آغاز می شود، همین طور است. در زندگی زخمهایی هست که مثل خوره روح آدم را می جود. بی خیالش می شوی اما موقعی که باید به سراغت می آید. روزها می گذرد. شاید اینطوری سراغ درد را میگیری.
-
شنبه شلوغ
شنبه 12 مهرماه سال 1399 23:25
تکالیف فردا را تقریبا نوشتم. دو تا جدول که برای همکلاسی هایم بود، برایشان فرستادم، سارا خیلی خیلی تشکر کرد و طوری برایش نوشتم که باز هم بعد از تمام شدن کلاس من دوست دارم که تبادل اطلاعات کنیم. خیلی خوشحال شد. من که از ته دلم برایش نوشتم. برای ثمین هم نوشتم. فقط تشکر کرد. دیگر اینکه نقاشی های پروانه اعتمادی را زیر و رو...
-
جمعه تعطیل تمام شد.
جمعه 11 مهرماه سال 1399 23:57
امروز به دوره علم خوب بودن دانشگاه یل سر زدم و هفته نهم و دهم را نوشتم اما هفته دهم یک مطلب دارد که باید تا چهارم اکتبر جواب بدهم. انگار کمی سخت به نظر رسید اما می توانم از گوگل ترنسلیت استفاده کنم. گوش چپم و دندان چپم هر دو درد گرفته اند . شاید به خاطر استفاده از هندزفری باشد. می خواهم بخوابم که از صبح فردا باز هم یک...
-
خرس
جمعه 11 مهرماه سال 1399 09:18
اگر هر روز ساعت هشت بیدار شوم خیلی خوب است و می توانم شب هم به موقع بخوابم. و به همه کارهایم برسم. همه اش در حال سرچ کردن و مطلب پیدا کردن برای کلاسهایم هستم. امیدوارم این هفته هم خوب و عالی بگذرد. باید مشاهداتم را می نوشتم ولی بیشترشان ارزیابی بود تا مشاهده. هنوز این مطلب برایم جا نیفتاده. دیروز فیلم خرس خسرو معصومی...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 10 مهرماه سال 1399 23:07
چشمهایم از خواب می سوزند. امروز هشت صبح بیدار شدم. خوابم می آید.
-
اعتراض و بغض
چهارشنبه 9 مهرماه سال 1399 23:34
رسیدم خانه بابا شروع کردم غر زدن . دخترک هم کمی تب داشت و استرس داشتم. شاید بخواهم توجیه کنم که بلند حرف زدم. اعتراض کردم به اینکه هر جا دوست دارند می روند و رعایت نمی کنند. دلم نمی خواهد مریض شوند و غصه ای اضافه کنند. اما کو گوش شنوا. تازه به من هم گفتند دیگر نیا. اگر فکر می کنی که مریض می شوی و می ترسی نیا. مگر می...
-
شوک نیمه شب
سهشنبه 8 مهرماه سال 1399 02:38
با صدای جیغ و گریه وحشتناک بچه همسایه بیدار شدم. و هنوز که هنوز است خوابم نبرده. صبح ساعت نه کلاس دارم و آلارم گوشیم را روی هشت تنظیم شده. آمدم روی کاناپه آبی و دارم به پادکست چنل بی قسمت سوم آتیلا امبروش که شروع به دزدی کرده در بوداپست. همه اش دارم به کارهای هنری نقاشها و کسانی که می شناسم فکر می کنم که ازشان ایده...
-
در حد مرگ خسته ام
دوشنبه 7 مهرماه سال 1399 22:17
چیزهایی که امروز یاد گرفتم و برخورد داشتم زیاد بود. کلاس ارتباط بدون خشونت که بهم یاد داد ارزیابی با مشاهده فرق دارد. من ارزیابی می کنم یکسره و دست از این کارم باید بردارم و بفهمم فرق این دو باعث می شود زبان حرف زدنم تغییر کند. باید دفتری داشته باشم برای شکر گزاری. بنویسم که خدایا شکرت من امروز ناهارم را به موقع درست...
-
کلاس پشت کلاس
یکشنبه 6 مهرماه سال 1399 23:13
امروز دخترک باید به مدرسه می رفت و دقیقا وسط کلاسم بود. حیف شد فقط یکی از فعالیتهایی که نوشته بودم بگویم. اما خب جلسه آخر هنوز وقت داریم. خیلی کلاس خوبی بود. بعد از آن کلاس خودم با یک شاگرد چون بقیه غایب بودند، و بعد جلسه مدرسه بود دریاره اینکه اسکای روم باشند یا بیگ بلو باتن . آخر هم قرار شد فردا در بیگ بلو باتن...
-
مشکوک به
یکشنبه 6 مهرماه سال 1399 00:55
امروز همه اش در حال دویدن بودم، در مدرسه ،در پله ها ،در ماشین، در کرونا کار معلمها واقعا دو برابر شده ، معلمهای اصلی بیشترین زحمت را می کشند و واقعا نادیده گرفته می شوند. در انگلیس حقوق یک معلم بالاترین حقوق است چون سختترین کار را معلمی می دانند و هر کسی به این راحتی نمی تواند معلم شود و باید کلی دوره های مختلف را...
-
صبح پنجمین روز پاییز
شنبه 5 مهرماه سال 1399 06:53
دارم برای دومین بار پادکست آتیلای چنل بی را گوش می دهم. صبح شده و نور خورشید همه جا کاملا پهن شده ، برای امروز پادکستهای جدیدی که آمده را گوش بدهم و تکلیف کلاس های هفته ام را روشن کنم. در پیج هدی بحث این شده بود که به عنوان کسی که سفر با کوله را به عنوان یک فرهنگ دارد جا می اندازد ، و حالا به سفر تبلیغاتی یونان رفته...
-
اولین جمعه پاییز دردناک
شنبه 5 مهرماه سال 1399 00:43
امروز هی پختم و شستم و دستهایم را کرم زدم. وقتی خانه مامان ظرف می شورم با مایع ظرفشویی اصلا میانه خوبی ندارم. گاز را تمیز کردم، یخچال را، خانه را جارو زدم. تنها کار مثبتم دیدن جلسه هفته قبل کلاسم بود و نوشتن نکات درس در ورد بود و پی دی اف گرفتم و در کلاس گذاشتم. برای فردا ظهر ناهار دارم. باید کارهای کلاس یکشنبه و...
-
صبوری
جمعه 4 مهرماه سال 1399 06:47
دارم به کتاب دوست داشتن آگاهانه گوش می دهم. خواننده کتاب بسیار شمرده و واضح و سر صبر کتاب را می خواند. این باعث می شود کتاب را خوب بفهمم و لازم نیست چند بار فایل صوتی را گوش بدهم. صبح شده و نور پاشیده بر اولین جمعه مهر ماه . فردا باید به مدرسه ای تازه سر بزنم برای یادگیری نرم افزار کلاس مجازی. برای همین ماندنم خانه...
-
هپایربیرون رفتن
پنجشنبه 3 مهرماه سال 1399 05:32
دیروز آنقدر خسته شده بودم که وقتی چشماهایم را بستم دیگر نفهمیدم. این جور خستگی خیلی وقت بود نداشتم. بعد از آمدن کرونا و ماندن در خانه نه پیاده روی داشتم نه رفتن به پارک و طبیعت. فقط در سفر چند روزه بود که بیش از حد راه می رفتم. اما دیروز کاخ سعدآباد همان ابتدای ورودی به نفس نفس افتادم. ولی بعدش بدنم دوباره عادت کرد....
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 2 مهرماه سال 1399 21:23
آخ پائیز خوش آمدی. کجا بودی این همه وقت؟ چرا اینقدر دیر آمدی.