-
فیلم نامه ای بدون فیلم
یکشنبه 12 مردادماه سال 1399 00:34
این فیلم فوق العاده بود، پر از موسیقی و خاطره و شعر و احساس هنرمند، هنرمند عاشقی که نسبت به مسائل بی تفاوت نیست. این فیلم به قول فرح اصولی بعدهای دیگری از این فیلمساز را نشان داد ، آکاردئونی که اولین بار برادر خسرو سینایی برایش خریده بود و او به اتریش رفت و شروع به یادگیری و نواختن آکاردئون کرد. از چهارده سالگی شعر می...
-
من رفتم
شنبه 11 مردادماه سال 1399 21:24
خسرو سینایی را در دانشکده علامه دیده بودم وقتی فیلم گفتگو با سایه اش را برای دانشجویان اکران کرده بودند با نازی رفتم. آن زمان در سال هشتاد و چهار یا بعد آن برایم جذاب بود که کارگردانش را از نزدیک ببینم. و آخرین بار در تشییع جنازه کیارستمی وقتی بعد از بیانیه اصغر فرهادی از جمعیت جدا شدم تا به کلاسم برسم، در پیاده رو...
-
I am lost
شنبه 11 مردادماه سال 1399 04:55
یک نفس تا الان داشتم خانه کاغذی می دیدم. نمی دانم خوابم کاملا پریده بود. حداقل دندان دردم با ژلوفن خوابیده بود. حالا تصمیم گرفتم بخوابم. دلم می خواست اینجا را مثل قدیم مثل سال هشتاد و دو بخوانی. من دلیلی برای زندگی ندارم. فقط عشق به ادامه زندگیم به همین چیزهای کوچک است. نمی دانم نمی دانم تا کی دوام می آورم. اما نمی...
-
شبهای بی پایان گرم تابستان
سهشنبه 7 مردادماه سال 1399 23:53
چند تا چیز کوچک می تواند انرژی بگیرد. شاید فکر و حساسیت زیادی من باشد. می خواستم بپرسم عملکرد من است ، اما می دانستم آنها اگر موردی باشد سریع آن را رفع و رجوع می کنند . به هر حال کلاسی نبود که برای موسسه جذابیت داشته باشد و در ردیف بقیه کلاسهایش نبود. به هر حال راه جدید جایگزین بقیه می شود. می تواند نگران کننده نباشد...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 5 مردادماه سال 1399 23:03
خیال خوش بوی یاس
-
بیش از هزار بار
یکشنبه 5 مردادماه سال 1399 19:46
استاد دارد شعر فریدون مشیری را می خواند و ش ها و ت ها را می کشد و با تاکید می خواند. مشت درشت راهزن شب شکسته است فکر کردم شعرهایی که قرار است امروز از مشیری بخواند در کتابی است که تو سال هشتاد و شش به خاطر تولدم بهم دادی. اما شعرها از دفتر دیگری بود. نشسته ام و گوش می دهم و دل دل می کنم که تو را این همه وقت ندیده ام....
-
شوک
یکشنبه 5 مردادماه سال 1399 07:16
با صدای سیفون دستشویی از جا پریدم، ضربان قلبم به هزار رسیده بود، نور را در آشپزخانه دیدم فکر کردم آتش گرفته. اما بعد رفتم سر جایم و خوابیدم. بیدارم . از صدای هزار تا پرنده. دلم می خواست بعد از غروب خورشید دنباله دار نوئز را ببینم اما نتوانستم. الان در اینستاگرام دیدم ، چقدر زیبا بود. هنوز در فیلم کریستوفر نولانم. نقد...
-
خیال خوش
شنبه 4 مردادماه سال 1399 21:02
این آخرین موزیک علی رضا قربانی که برای فیلم همگناه خوانده است، چقدر دلم را فشرده می کند. چقدر دلتنگ می شوم. از صبح هزار بار گوش دادم، بهانه من دلم گرفته وقتی تو نیستی، بغض خانه من ، انگار عصر جمعه است، دارم غذا درست می کنم ، دارم کار می کنم و گوش می دهم، کاش می توانستم حرف بزنم، حرفهایم مانده روی دلم و می دانم جز سکوت...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 4 مردادماه سال 1399 17:23
سریال جدید شروع کردم خانه کاغذی، اگر برق بیاید اگر برق بیاید اگر برق لعنتی بیاید،
-
تو نیز بیداری
سهشنبه 31 تیرماه سال 1399 03:32
بعضی آدمها از نصیحت کردن خسته نمی شوند، چقدر احمقند. چقدر بی فکر که هر چه دلشان می خواهند ازدیگران بشنوند را به دیگران می گویند. بی خواب شده ام. دندانم درد می کند و وقتی تصمیم می گیرم که بخوابم دردش دوباره بر می گردد، بالاخره سریال آن شرلی تا اینجایی که آمده را دیدم و تمام شد. توی ذهنم فکر می کنم اگر کنار تو بودم باید...
-
کرونا لعنتی ترین اتفاق قرن
دوشنبه 30 تیرماه سال 1399 22:57
وای خدای من، آمار بیماری باز هم رو به افزایش است و این ناامیدکننده و نگران کننده است. هر لحظه در معرض اخبارهای گوناگون و مرگ آدمهای زیادی قرار می گیرم و حالم بدتر و بدتر می سود و بعد یکهو سمت چپم تیر می کشد و دندانم بازی در می آورد. نفس عمیق می کشم. سعی میکنم به کارهای کوچک خودم متمرکز شوم که به قول ناتور بهترین خودم...
-
کلاس کوچک من
یکشنبه 29 تیرماه سال 1399 18:39
کلاس با بچه ها دارد شکل می گیرد، دارد بهتر می شود فکر می کنم، فعالیتها مرتب تر می شوند، همه چیزهایی که برای کلاسم به ذهنم می رسد می نویسم، از پیج های مختلف ایده می گیرم و آنها را با موضوعی که می خواهم قاطی می کنم. بدک نشده، این طور کار کردن سخت است اما خب ذهنم را فعال نگه می دارد. دارم فکر می کنم که جلسات بعدی چه کنم...
-
شنبه شلوغ
شنبه 28 تیرماه سال 1399 22:24
کتاب تازه ای که شروع کردم، دشتی به ابر خاطره می بارد، زندگی نامه استادم محمدابراهیم جعفری است، این مرد چقدر عاشق بوده، به آواز به شعر، به مریم، به نقاشی، به آتلیه اش، به شاگردانش، به استادانش، به دوستانش. آنقدر قشنگ و روان و ساده و زیبا نوشته شده که نزدیک به صد صفحه شد که از دیروز خواندم. امروز سرم گیج نرفت اما احساس...
-
افزونی نعمت
جمعه 27 تیرماه سال 1399 23:51
بازی همیشه شادی و خنده می آورد. نعمتهای کوچک حالا که کرونا احاطه مان کرده ، به چشم می آید. به جشممان این حیاط کوچک پر از درخت می آید. آب پاشی کنیم و روی تخت دراز بکشیم و کتاب بخوانیم. منتقل کوچک را روشن کنیم و کباب درست کنیم. دورهم باشیم حتی از هم ایراد بگیریم و بهم گیر بدهیم. بعد از خوردن و جمع کردن بازی کنیم. با یک...
-
Somethings to do
چهارشنبه 25 تیرماه سال 1399 21:51
رسیدم به قسمت ششم فصل دوم آنه شرلی، آنقدر خیال انگیز و پر از احساس و کلمات و رنگ و قشنگی است که نمی توانم صبر کنم برای قسمتهای بعدیش. تند تند فیلمهای کارگاه داستان نویسی مهدی حجوانی را دیدم و نکاتش را یادداشت کردم، خیلی مثالهایی که می زد جالب بود. برای من که همیشه تازه کارم این نکته های ابتدایی هم دوست داشتنی است. با...
-
اعدام نکنید
چهارشنبه 25 تیرماه سال 1399 18:53
نفسم بند می آید، یاد هفته ای که در آبان و دی نود و هشت نفس هر کسی را که در ایران بود بند می آورد. چه روزها و شبهایی که فقط ما فهمیدیم. بدون اینکه با جهان ارتباط داشته باشیم. چه روزهایی، جه لحظه های تلخی، خودم ساختمان را دیدم که در آتش می سوخت، سطلهای وارونه وسط خیابان، پمپ بنزین نزدیک خانه ام سوخته بود و خراب بود....
-
زیر و رو
دوشنبه 23 تیرماه سال 1399 22:38
ذهنم را جمع می کنم، می خواهم حواسم باشد که دارم تمام کارهای لازم را انجام می دهم و تقریبا روی برنامه حرکت می کنم و وقتم را استفاده می کنم و بطالتی نیست. امروز چهار قسمت از آن شرلی نتفلیکس را دیدم ، خیلی جذاب، شاعرانه و قشنگ است. آن هنرپیشه ای که در قصه های جزیره نقش جسپر دیل عکاس را بازی می کرد ، حالا اینجا نقش متیو...
-
۲۲تیر
یکشنبه 22 تیرماه سال 1399 13:00
امروز استرسم کمتر شده با اینکه صبح جای ایمپلنت خیلی درد گرفته بود، دو بار بیدار شدم و بعد از اینکه قرص خوردم نشستم سریال آن شرلی را دیدم، این نسخه جدید و تازه نتفلیکس خیلی جذاب و قشنگ و خوش آب و رنگ است. دخترک را مدرسه دم خانه ثبت نام کردم، دارم به پادکست رادیو سانسور گوش می دهم، درباره جهان با من برقص است. عصر هم می...
-
در معرض
شنبه 21 تیرماه سال 1399 20:51
آمدم در اتاق دخترم، نشسته ام روی تختش، پارچه های بیست در بیست می برم، مثلا می خواهم ماسک بدوزم. یک شلوار هم داشتم که پاچه هایش خیلی بلند بود و آن را پس دوزی کردم، تا دیگر روی زمین نکشد. دارم به آخرین قسمت پادکست اجنبی گوش می دهم. بخیه های لثه ام دیگر ادیت کننده هستند. و تیر می کشد تا گوش چپم، نمی دانم چکار کنم. فردا...
-
حمله
شنبه 21 تیرماه سال 1399 14:21
همه این روزها را بدون استرس می شود گذراند به شرطی که بیماری به خانواده ات نفوذ نکند. آن استرس عمومی که منجر به خودمراقبتی بشود خوب است اما این استرس آدمی را می اندازد و پنیک می شود. فاصله آرامش داشتن و نداشتن فقط با یک جمله است. دلشوره دارم. هیچ جوری نمی توانم پنهانش کنم.
-
روزگار مجازی
جمعه 20 تیرماه سال 1399 19:52
یک دفتر سررسید بدون جلد مال سال نود دستم افتاده و هر کار که انجام می دهم تیک می زنم. اینکه کلاسهایم را همین چند تا را سر و سامان بدهم و ایده های مربوط به کلاس جدید را که به پیشنهاد دوستان می خواهم شروع کنم ، می نویسم. همه چیز را می نپیسم. چیزهایی درباره جغد که فردا می خواهم در جلسه آخر کلاس سفالم به بچه ها بگویم. یکی...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 17 تیرماه سال 1399 00:00
فکر می کردم که اینجا برسم حالم خوب می شود اما همه چیز برعکس شد، همه چیز درهم و برهم بود، بدتر هم شد. دوری و دوستی مصداق بارز ماست. باید همینطور بود. همیشه.
-
پری دریایی منم نه ویرجینیا ولف تو
دوشنبه 16 تیرماه سال 1399 20:06
من پری کوچک غمگینی را میشناسم که در اقیانوسی مسکن دارد و دلش را در یک نیلبک چوبین مینوازد آرام، آرام پری کوچک غمگینی که شب از یک بوسه میمیرد و سحرگاه از یک بوسه به دنیا خواهد آمد دلم برای پری دریایی خانه ضدخاطرات تنگ شد، اسمم را زدم و یک عکس بی ریخت ازدوران دانشجویی دانشگاه آزاد آورد با مشخصاتم، خیلی جالب بود که...
-
ماورا
دوشنبه 16 تیرماه سال 1399 17:29
دخترک می گوید چرا من نیرو ندارم؟ من با تعجب می پرسم یعنی چی نیرو نداری؟ و او ادامه می دهد چرا یخ نمی زنم یا آتش ندارم؟ وای خدای من دخترم می خواهد نجات دهنده باشد. دیشب در آینه ماشین یکهو یاد خودم افتادم که از فقر منزجر بودم و دلم می خواست همه دنیا را همه بچه های کار را نجات دهم. حالا دخترم می خواهد نیرو داشته باشد که...
-
هم گناه قسمت پنج و شش فصل دو مثلا
دوشنبه 16 تیرماه سال 1399 17:26
اولا که در قسمت قبلی همگناه دوبار گفته شد،توی دیالوگها که سرتو گوش تا گوش می برم، فکر کنم پیمان به نیکی گفت ، یک بار هم مامان افسانه به افسانه و هدیه درباره طلاق هدیه. این طرز دیالوگ گویی باید از نسل فیلمنامه نویسی برچیده بشود. اگر می خواهیم نگاه مردسالارانه را تغییر دهیم نباید روزی چندبار بشنویم که سرمان بریده می شود...
-
جای خالی
پنجشنبه 12 تیرماه سال 1399 03:03
گاهی دندانم تیر می کشد. فکر می کنم مسکن زیادی این روزها خورده ام. تا دردش بخوابد حتی نمی توانم لحظه ای تحمل کنم. وقتی یک شب بیخوابی کشیده باشی دیگر کار نداری چند تا مسکن و ژلوفن خورده ای. سمت چپم هنوز عادی نشده، مزه دهانم تلخ است هنوز. مثل اتفاقات این چند روز که خیلی تلخ است. انفجار بیمارستان، زیاد شدن مرگ و میر...
-
ندای آغاز
دوشنبه 9 تیرماه سال 1399 13:00
این بیت شعر سهراب منظورش به فروغ است چقدر پر احساس و زیبا. مثلا شاعره ای را دیدم آنچنان محو تماشای فضا بود که در چشمانش آسمان تخم گذاشت. این بند در شعر (ندای آغاز)چه کسی بود صدا زد سهراب آمده. می بینی چقدر قشنگ است. فروغ آنقدر قشنگ به آسمان زل زده و انعکاس پاکی و آبی آسمان در چشمانش را دیده انگار که آسمان در چشمش تخم...
-
در ابتدای تابستان با جهان برقص
شنبه 7 تیرماه سال 1399 00:12
موقع خوابیدن شد و دندانم درد گرفت، نمی دانم چرا تا شب تصمیم می گیرم که بخوابم دنگ دنگ ریزی شروع می شود. لیست کارهای فردا را با خودم مرور می کنم. دیشب که باهام حرف زد انگار موتورم را روشن کرد، امیدوارم این تابستان ، پر فایده ترین تابستان عمرم باشد. دوست دارم دوباره جهان با من برقص را ببینم، فیلمی است که هم گریه ات می...
-
دخترآبی را به یاد آوردم،
پنجشنبه 5 تیرماه سال 1399 05:43
صبح شده، مثل یک اتفاق و معجزه وصف ناپذیر.صدای پرنده ها غوغا می کرد. باز هم دارم به اپیزودهای حوالی گوش می دهم و دنگ دنگ جزیره تمام شده چون قرص خورده ام. به زنده ماندنم فکر می کنم. یک روز دیگر هم بیدار شدم. زنده ماندم. و زندگی کردن چه مسئولیت بزرگ و سختی است. اپیزود قسمت دوم حوالی ،رسیده به جایی که دختر به استادیوم رفت...
-
آنچه گذشت
پنجشنبه 5 تیرماه سال 1399 01:05
دندانپزشک گفت باید ایمپلنت کنی تا درد دندانت تمام شود. ته ته اش آنجا که ریشه دارد درد می کند گاهی تیر می کشد. نمی توانم راحت بخورم چون اون تک دندانی است که تنها مانده.سمت چپ صورتم یکهو تیر می کشد. حالا یک هدفون پیدا کردم برای پرواز امارات بابا که می توانم از گوش راستم همه چیز رابشنوم. و گوش چپم درد نگیرد و در ادامه اش...