برای عزیزترینم مریم :
غصه هایت را به خورشید بده تا ذوب شوند / غصه هایت را به باد بده تا گم شوند / غصه هایت را به آب بده تا غرق شوند / غصه هایت را به من ببخش / می دانم / می دانم مثل خورشید و باد و اب قوی نیستم / به چشمهایم بسپار تا اشک شوند روی گونه های سردم / به دستهایم بده تا نقاشی کمرنگی از آن ترسیم کنم / غصه هایت را به من هدیه کن تا دیگر غصه نخوری .
من خیلی بی فکر هستم..امروز به این فکر می کردم اما دوباره همیشه تکرار می کنم ...یههو تلفنت رو می گیرم و گریه می کنم یا اون رو پیدا می کنم و دلتنگی ها و ناراحتی ها رو می گم...می گم..می گم...بی خیال اینکه چقدر دارم عزیزترین هام رو آزار می دم..مرسی فائزه ی عزیزم...به خاطر دوستی و مهربانی ات...
من دلم می خواد همیشه خوب باشی همیشه . دلم می گیره که ناراحتی ولی مگه دوستی این نیست که غم و غصه و شادی رو تقسیم کردن . پس با من حرف بزن .مرسی.
خوشحالم دوباره مینویسی.جدآ خوشحالم
....
:(( ایجا چقد رمانتیکه من قلبم ضعیفه مریم دسمال بده فین دارم .
سلام دوستم
شاید این طوری به یک دور بی نهایت برسید .تو غصه های مریم رو بگیری و مریم غصه های تو رو. بهتره یک راه دیگه رو انتخاب کنید.مثل سپردن به خورشید، آب،..
مریم خیلی خوش شانسه که چنین دوستی داره.
اتفاقا اون موقع که غصه داری نقاشی های تو پررنگ تر میشن....
اشکهایت را به من ببخش که گونه های من سراشیبی مهربانی دارد...
مرسی از این همه مهربونی... راستش من به وبلاگ بعضی ها هنوز می رم.... از جمله مال تو... اما نمی دونم... گاهی سکوت رو ترجیح می دم... و نمی تونم کامنت بذارم...در هر صورت ببخش اگه به نظر بی معرفت میام... دست خودم نیست!!!!!!!!!
آنیتای عزیزم دلم برات یه ذره شده بود !!!مرسی ! ممنون که به من لطف داری !! امیدوارم دوستی مون ادامه داشته باشه !
چه دوست خوبی :)
سلام
غصه ها رو باید دفن کرد. یا باید مثل یه قصه تعریفش کرد که بقیه آدما غصه اشون یادشون بره...