بدون امضاء
بدون امضاء

بدون امضاء

مرگ تدریجی

برای عسل می‌نویسم و اشک می‌ریزم. کاری دیگر از دستم برنمی‌آید. همه منتظر آوار جنگند. هر شب با دلهره از خود بپرسیم امشب می‌زند؟ از شنبه آماده بودم. ماشین را بردم تعمیرگاه و هر چه پول داشتم خرج کردم تا در راه و نیمه راه من را نگذارد.بنزین زدم. انگار اتفاقی در راه است. ولی ما بازیچه‌ی دست حکومتهای قانل شده‌ایم. از اقصی نقاط دنیا. ما مردم معمولی باید از اضطراب و استرس بمیریم. باید جانمان ذره ذره برود که چه خواهد شد.