بدون امضاء
بدون امضاء

بدون امضاء

شجاع‌تر از قبل

ما چی داشتیم؟ کمی امید به زندگی و عشق و شادی. حالا چه داریم؟ هیچ. هیچ. حالا هر شب با ترس میخوابم. تمام خانه را مرتب کردم. قوطیهای آب را پر کردم. شاید فردا آب نباشد. گوشیم را هر لحظه می‌زنم توی شارژ شاید فردا برق نباشد. تمیز و مرتبم. شاید فردا زنده نباشم. دیگر و مثل  سوریه و عراق و لبنان و غزه و فلسطین و هر جایی که خاورمیانه است شدیم. باید بترسیم. از هر لحظه انفجار و بمب. و آرامش هرگز برنمی‌گردد. دیگر چیزی برای از دست دادن ندارم. چیزی ندارم. اگر صبح مرده‌باشم خوشحالترم. مطمئنم. تا همینجا هم زندگی کردم. تا همینجا هم زندگی کردم. باید تا می‌توانیم زندگی کنیم، آنها از زنده بودن ما و زندگی کردن ما می‌ترسند. وگرنه اینترنت را وصل می‌کردند. چقدر از ما ترسیده‌اند. چقدر از ما می‌ترسند. و چقدر ما شجاعتر از همیشه شده‌ایم.

که آفتاب بیامد، نیامد.

دیشب قرص سردرد خوردم و خوابیدم. نمی‌دانم برف آمده یا نه. خوابهای عجیب و غریبی دیدم. خواب یکی از بچه‌ها که دیروز نیامد. و با هم حرف خاصی خیلی وقت است نزده ایم. بعد یکهو ازش پرسیدم مجله‌تون چی شد؟ با لحن اینکه بخواهم مسخره‌اش کنم. و بعد از خواب پریدم.،

دیشب بهم گفت پروفایل عسل را بنویسم. باید اول از زینب و پریسا بپرسم. زینب پنجشنبه تلفنش را جواب نداد. و حتی پیامم را. حتما حالش خوب نیست. چون نزدیکترین به عسل بود. به بقیه بچه‌ها شاید زنگ بزنم و از آنها بپرسم. نوشتنش مهم است. برای اینکه قرار نیست فراموش کنیم، قرار نیست از یاد ببریم. 

دیروز وسط برف و اتوبان چمران به میم زنگ زدم و تا تصویر من را دید زد زیر گریه. کاش میتوانستم بعد از این همه سال ببینمش و بغلش کنم. وقتی نتم وصل شد فیس تایمش را گرفتم. اما یک کمی که حرف زدیم دیگر قطع شد. به قول خودش همین چند دقیقه هم غنیمت بود. 

خیلی زود بیدار شدم. هنوز هوا روشن نشده. 

بچه‌ها توی گروه نوشته بودند ناوهای امریکایی آمده‌اند خلیج‌فارس. دیشب هم گفته‌اند ایران حقوق بشر را نقض کرده‌است. اینها نشانه‌ی چیست؟ 

روزهای سختی پیش رویمان خواهد بود. نمی‌دانم.