ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | ||||
4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
زن دلش هری ریخت پائین . مرد دستهایش را گذاشته بود روی دستهای یخ زده زن . پرسید چت شده ؟ چرا دستهایت یخ کرده ؟ صدایی از ته گلوی زن شنیده شد : نمی دونم .هیجان داری ؟ و زن نمی دانست که این هیجان است یا دلشوره ؟ و هیچ نگفت . مثل دختر بچه های کوچک روی پاهای مرد نشسته بود و مرد از پشت آغوشش را تنگتر می کرد . زن می خواست صورت مرد را ببیند . برگشت . به صورت مرد نگاهی انداخت . لبخند کمرنگی زد .مرد به سمت زن آمد و لب هایش را به لبهای زن چسباند و مدتی طولانی لبهای زن را بوسید .
مممممممممممممممممم من یه جیزی فهمیدم که بهت نیمیگم دو نقطه دی!
فوق العاده بود.