| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | ||||
| 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
| 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
| 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
| 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
بردمش بالاترین جای تهران، جایی که عشاق قرار میگذارند. با هم سیگار کشیدیم. چرت و پرت گفتیم و خندیدیم. مخش را زدم.
بعد بهت پیام داد. قلبم داشت تکه تکه میشد،
گفتم رژ بزن، گفتم عطر من!
بهش گفتم چقدر خوشگلی تو،
و بعد فرستادمش سرکوچه،
جایی که من را پیاده کرده بودی، همانجا که سوارش کردی.
تمام مدت تصویر ذهنم، خندیدن شما دوتا باهم بود. سیگار میکشید، قدم میزنید. و به چراغهای شهر خیره میشوید.
من اینجا روی تخت، با موهای خیس، صورت خیس، توی تاریکی، زل زدم به کلمهها.
اما هنوز هم عاشقتم.
میدانی؟ لعنتی