بدون امضاء
بدون امضاء

بدون امضاء

بردمش بالاترین جای تهران، جایی که عشاق قرار می‌گذارند. با هم سیگار کشیدیم. چرت و پرت گفتیم و خندیدیم. مخش را زدم.

بعد بهت پیام داد. قلبم داشت تکه تکه می‌شد، 

گفتم رژ بزن، گفتم عطر من!

بهش گفتم چقدر خوشگلی تو، 

و بعد فرستادمش سرکوچه،

جایی که من را پیاده کرده بودی، همانجا که سوارش کردی. 

تمام مدت تصویر ذهنم، خندیدن شما دوتا باهم بود. سیگار می‌کشید، قدم می‌زنید. و به چراغ‌های شهر خیره می‌شوید. 


من اینجا روی تخت، با موهای خیس، صورت خیس، توی تاریکی، زل زدم به کلمه‌ها. 

اما هنوز هم عاشقتم.

می‌دانی؟ لعنتی

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد