| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | ||||
| 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
| 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
| 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
| 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
هر بار که تو را میدیدم با خود میگفتم شاید این آخرین بار باشد چند ثانیه بیشتر و کمی تنگتر در آغوشت میکشیدم.
هر بار که نگاهت میکردم تو را برای خیال بازی روزهای نبودنت پسانداز کردهام. چقدر صدایت را دوست داشتم. گفته بودم شعری برایم دکلمه کنی و آخرین دیدار به مانند دیوی پلید به سراغمان آمد و حالا نه تو مرا داری و نه من تو را. در هیچ درگاهی لابه نمیکنم. تو را از خودم هم دیگر نمیخواهم تا دنبالت بیایم و پیدایت کنم. شبها به زیر آسمان هر جا که بودیم ماه را پیدا میکردی و نشانم میدادی با حیرت میگفتی: ببین...
برای روزی که به ماه سفر میکنم چمدان لازم نیست، هر کجا باشی میدانم که به ماه نگاه خواهی کرد.
تو برایم نوشته بودی