| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | ||||
| 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
| 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
| 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
| 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
ذره ذره فراموشت میکنم،
وقتی بهم لبخند میزدی و دستانت را دورم حلقه میکردی.
مدل حرف زدنت،
را به سختی به یاد میآورم
وقتی صدایت در گوشم میپیچید
و کلمهها را میگفتی.
آهسته آهسته از وجودم پاک میشوی.
مثل افیون از خون یک معتاد.
بزودی فراموش میکنم که گرمای تنت چطور
قلبم را آب میکرد.
و دیگر چیزی به خاطرم نمیآید.
و این خاصیت آدمیزاد است .
فراموش کردن
از یاد بردن
با درد و رنجی که سالها فراموش نخواهد شد.