بدون امضاء
بدون امضاء

بدون امضاء

امشب معنی شعر شاملو را فهمیدم.


آینه ای برابر آینه ات می گذارم تا از تو ابدیتی بسازم.


آینه را گرفتم روبه روی خودم و از خودم عبور کردم. عبور از خود یعنی چه؟ چه چیزهایی دارم ؟ در این روزهایی که سرعتش خیلی بیشتر از قبل هم هست، دستاوردهایم در زندگی چه بوده؟  

آینه نشانم داد که چه چیزی بودم و حالا چه چیزی هستم. 

آینه نشانم داد خودم را دوست دارم و برای خودم و شادیم تلاش میکنم. می دانم چه چیزی ناراحتم می کند و چه چیزی عصبانی. چه چیزی برایم لذت بخش است و این آینه تا عمق وجودم رخنه کرده. 

درباره تنم و خواسته هایش. درباره روحم و نیازهایش.


و وجود کسی که برایم آینه را نگه داشت و بهم آینه را نشان داد و برایم آینه را ساخت و آینه را دستم داد و خودش آینه ام شد، ابدیتم شد. وجودت برایم ارزشمند است. می دانی که دلم آب شد برای پیغامت و تعریف و تمجید هایت که این همه نبوده ام هیچگاه. می دانی که چقدر عاشقتم. وقتی نامم را بردی پر از احساس عاشقی شدم. 

آینه ات را نگه می دارم. 

و عاشقانه نگاهت می کنم، آینه قشنگ من. 


بهمن۹۹

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد