بدون امضاء
بدون امضاء

بدون امضاء

فاصله ها برداشته شده، فاصله ای که سالها من یکی یکی باهاش جلو رفتم. نمی توانستم به راحتی صحبت کنم ، صدایت را بشنوم. نمی توانستم حتی نفس کشیدنت را از نزدیک ببینم. 

موهایت را که اینقدر زیبا سفید شده اند. بهت لبخند می زنم. از ته دلم شادم . حجم عظیمی از شادی می آید از ته قلبم می نشیند روی لبهایم و دندانهایم پیدا می شود. دیوانه ام می کنی. بوی عطرت مستم کرده . زبانم قفل شده. کاش می توانستم از این اسکرین لعنتی عبور کنم. قلبم می ایستد وسط اینجایی که هستی. با من از چه حرف می زنی؟ 

از عشق که حرف می زنی ، از چه حرف می زنی؟

لابه لای خاطراتت قدم می زنی؟ دستم را می گیری ، من را می بری وسط اشیاء که فقط وسیله نیستند، سالها زندگی و روزهای تو در آنها جمع شده است. از لابه لای شان با احتیاط عبور می کنم. من در عبور کردن از همه چیز ماهر شده ام.



فقط این موزیک را گوش می دهم هزار بار.


به قصد کشت زیبایی



ولم کن وسط عطرت 

ولم کن وسط خنده

ولم کن وسط موهات

که این دنیا به مو بنده


بهمن ۹۹

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد