ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | ||||
4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
دم به دقیقه تصویری زنگ می زند می گوید تهران چه خبر؟
می گویم اینجا خبری نیست. گرم است.
هیچ چیزی تغییر نکرده.
چقدر زنگ می زنی برو عشق و حال.
بعد تعریف می کند عصرانه چه چیزهایی خورده و داشته لب دریا پیاده روی می کرده و همسفری اش گفته اگر همینطور بخوریم اضافه وزن می گیریم باید شنا و پیاده روی هر روز داشته باشیم.
خوشحالم . بهش می گویم ما هم در بندر تهران که ساحلی ندارد داریم وقت می گذرانیم.
می گویم برو عشق و حال. با تی شرت زرد رنگش نشسته توی بالکن و سیگار دود می کند. آنجا هنوز هوا روشن است.
۱۴۰۰/۵/۱