ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | ||||
4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
این هفته ای که گذشت چند تا از کلاسهایم کنسل شد، این هفته هم که بیاید ؛ همینطور، مامان م.ح کرونا گرفته و دو هفته نمی توانم به خانه شان بروم. بابای ه هم همینطور و آنها مانده اند شهرشان.
برای مامان ه نوشتم دلم برایش تنگ شده. آخر او کوچکترین شاگردم است. نامم را یادگرفته و با جون صدا می زند. بعد ویس فرستاده و گفته سلام جایده (اسمم را اینطور یاد گرفته)جون دلم برات تنگ شده. بعد نوبت من بود ،ویس بدهم منم حالش را پرسیدم و حسابی از همه جا ازش پرسیدم. آخرش هم برایش ماچ بلند و محکم فرستادم.
بعد از چند دقیقه مامانش فیلم فرستاده ازش که نشسته و هی انگشت کوچکش را روی ویس من می زند و هی صدایم را گوش می دهد و باز می زند و باز .
۱۴۰۰/۵/۲