| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | ||||
| 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
| 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
| 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
| 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
همان موقع ، دیگر ننوشتی ، یا نوشتی اما دیگر پست نمی کردی ، ولی دریای بزرگی که تویش هستیم و همه ، چیزی برای ثبت کردن از خودمان جا می گذاریم . و بیکاری من و گشتن های بیهوده و یادآوری خاطراتی که بسیار کمرنگند . بیهوده می گشتم . تا از تو عکس هایی دیدم . از همین روزهایت . همین روزهای تابستانیت . شاید بهت حسودیم شد ، شاید اگر با تو بودم ...کنار هم توی ایتالیا یا سال قبل در بقیه جاهایی که دیدی و عکس گرفتی . آب دهانم را نمی توانم قورت بدهم . من دیگر تنها نیستم و از تو خبری ندارم و لزومی هم ندارد که داشته باشم . رد پایی ازت پیدا کردم . در قرمز ، مجسمه و پنجره ها ، کلوسئوم و ... خوشحالم که لبخند می زنی . همین . به بقیه اش کاری ندارم . به بقیه نداشته هایم . به بقیه احساساهایم و دلتنگی هایم . به بقیه اینکه شاید تو دوستم نداشتی . از همان ابتدا.
تنهاییت را به من بده
به آفتاب ، به ظهر چسبناک تابستان
تنهاییت را ببخش
به باد ، بادی که زیر سایه درخت مهربان خنک تر است .
تنهاییت را بشوی
در آب ، دریا ، حتی گاهی می شود زیر دوش حمام تنهایی را شست و پاک کرد.
تنهاییت را به من بده
به جان ستاره هایی که دیشب مواج بودند ،
به جان همان تنها شهابی که یکهو دلم را برد و آرزوی من را با خودش برد.
تنهاییت را با من تقسیم کن عزیزکم،
مهربانم !
پ ن : دوباره عاشق شدم ، شاعر شدم ، و مدیون تو هستم که هستی و آمدی و ماندی .