ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | ||||
4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
حالا بعد از یک ماه آمدنت پنج ساعت کنار تو نشستن غمنیمت است . فقط بهت نگاه کنم . به صدایت گوش کنم و راه رفتنت را ببینم و لذت ببرم . عکسهایی که از سفرت گرفته بودی دیدیم و من عاشق سفره هایی شدم که آن سر دنیا چیدی . با سلیقه و ایرانی و غذاهایی که از توی عکس هم بویشان را می فهمیدم و می دانستم چقدر خوشمزه اند .جای تو خالی است با من و نازی . نازی برایم چای می آورد . می خندیم . با شکلات و شیرینی می خوریم و حرف می زنیم . اما باز بعضی حرفها می ماند . می گویم باز هم بعضی حرفها می ماند برای گور .
عکسهایی که برای من گرفته شده بود و به یاد من . چقدر جای ما خالی است در میان قابهایی خالی .
دغدغه آدمهای آن سر دنیا هم عجیب است . چه ایرانی چه غیر ایرانی .
این پستهایت مرا می برند به چند سال پیش خودم به تمام عکسهایی که توی آن جای یکی تویش خالی بود و به ساعتا انتظار پشت منیتور برای روشن شدن یک ای دی و گریه ها و خنده های مشترک پشت این شیشه و تنهایی به انتظار نشستن ها و فائزه داری جادو می کنی هیچ می دانی ؟ دیگر نامه هایت بدون امضا نیست همه کلماتش امضای توست.