| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | ||||
| 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
| 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
| 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
| 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
می خواستم چیزی در مورد بابام بنویسم. اینکه این چند روز همه اش فکر میکنم با اینکه من می دانم چقدر پول توی حساب بانکیش هست اما او همه خرج سفرمان را داده . و بعد دیروز با اینکه من امروز خرید نرفته بودم باز برای من و دخترم خرید کرده بود.
من باید برای این پدر چکار کنم ؟ من این آدم خودخواه که همیشه در حال غر زدن هستم، باید برای این پدر بمیرم. همه اش فکر می کنم اینکه یک نفر بتواند اینقدر- با همه خرجهای زندگی- و اینکه می تواند پولهایش را نگه دارد، برای کارهای خودش یا خودخواهانه مثل خیلی از والدین بگوید به من چه! اما دارد اینطور دریادلانه رفتار می کند. من که خودم درآمد کوچکی دارم ، برای خرید همیشه خساست به خرج داده ام چون می دانم پول درآوردن چقدر سخت است.
چقدر خوب است که قبل از اینکه یک نفر بمیرد و پولهایش بدست فرزندانش بیفتد ، با بچه هایش هر طور که دوست دارد آنرا شریک شود.
(در دور و اطرافم پر از است از این باباها و مامانهای دریادل)
دلم می خواهد اینها را بهش بگویم اما می دانم نمی توانم، برای همین توی دلم فقط قربون صدقه اش می روم، هی برایش دعا می کنم که همینطور زنده و سلامت برایم بماند. که من با او زنده هستم.
نه اینکه حالا که اینطور ما را آورده سفر بگویم ، از وقتی ازدواج کرده ام طور دیگری دوستش دارم. همیشه طرفداریم را در مقابل زندگیم می کند، همین برایم کافی است. اما این چند روز ، شادی را بین ما چند برابر کرده،
برای همه همینقدر شادی و سلامتی و عشق می خواهم.
ساعت ۵:۳۸
صبح
طبقه ۱۱ هتل پلازا
جمعه
۱۴۰۰/۷/۲۳
استانبول
پ ن: این نوشته را برای پدرم وقتی همه ما را برده بود مسافرت نوشته بودم. حالا دیدم همه این خصوصیات درباره مادرم هم صدق می کند.
من عامل زندگی خودمم با وجود والدینم.
این نوشته رو بفرست برای پدرت، فکر میکنم حسابی ذوق کنه ...
ی بار من از آدم های مهم و تاثیرگذار زندگی م تو وبلاگم نوشتم. بعد یهو زد به سرم و براشون فرستادم، خیلی حال خوبی بود بعدش ...
کاش بتونم