| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | ||||
| 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
| 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
| 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
| 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
دیروز در ترافیک تونل منتظر بودم که ماشین جلویی حرکت کند، که یکهو ماشین عقبی از پشت بهم زد. شوکه شدم و کمی به جلو پرتاب شدم. در آینه نگاه کردم ، آقای راننده در کمال آرامش دستش را بالا آورد که چیزی نشده و همهچیز تحت کنترل است. کمی حرصم گرفت که اگر برعکس بود چه دهانی از من صاف میشد که کما همچنان اگر مردخانه خط روی سپر عقب را ببیند، دهانم را صاف شده فرض کنید.
امروز ماشین را جلوی در خانهی شاگردم پارک کردم، داشتم پیاده میشدم که دوباره همان حالت دیروز تکرار شد. این بار از جلو. وقتی پیاده
شدم، راننده با کمال پرویی به من نگاه کرد و حتی با دست یا ابرو حالت عذرخواهی نداشت که حالتش طلبکارانه بود که چرا جلوی در خانهی من پارک کردی. و بعد با آن شکم بزرگ چندشآور و صورت کاملا زشت و تهوعآورش وارد خانهاش شد و در را محکم بست.
مثل اینکه کوباندن به جلو و عقب ماشینها عادی سازی شده و من تازه فهمیدم. شاید هم تلافی همه ماشینهایی که موقع پارک کردن به سپر جلو و عقبشان میزدم دچار مصیبت شدهام.
این را باید مینوشتم.