| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | ||||
| 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
| 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
| 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
| 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
کار خوبی که امروز انجام دادم، تمام کردن داستان «جنگجوی عشق »نوشته «گلنن دویل ملتن »بود. فایل های صوتی اش را گوش دادم.
زنی که تمام زندگیش را بدون سانسور می نویسد. رفتن به آسایشگاه روانی، خیانت شوهرش، افسردگی گاه و بیگاهش، و خودش که از سکس خوشش می آید.
وقتی یک نفر بتواند خودش را راحت بنویسد، چه اتفاقی می افتد؟
گلنن می گوید پدر و مادرم فکر می کردند از آنها بدم می آید. اما او آنها را دوست دارد و ممکن است آنها را اذیت کند. می تواند عاشق باشد و خیانت کند. می تواند در آسایشگاه باشد و دلش برای بچه هایش تنگ شود.
وقتی به کتاب گوش می دادم خودم را می دیدم. خود عریانم. خودی که اگر بخواهم کتابی مثل گلنن بنویسم همین خواهد بود.
اما من هنوز جرات ندارم.
من نگران عکس العمل و قضاوت دیگران هستم.
همین چند خطی که اینجا می نویسم هم گاهی مورد قضاوت قرار می گیرد.
من می نویسم ، از واقعیت و تخیلم کمک می گیرم و چیزهایی که کلمه می شوند را می نویسند.
گاهی خود واقعی من نیست. گاهی آرزوها و رویاهایم است. گاهی دردها و رنجهای پنهانم است. گاهی امیال خفته ام است که هیچ کس جرات به زبان آوردنش را ندارد.
دارم تمرین می کنم بیشتر از قبل خودم باشم.
و این یعنی جنگیدن در راه دوست داشتن خودم و شناخت خودم.
۲۱اسفند ۹۹