بدون امضاء
بدون امضاء

بدون امضاء

کلی نوشته بودم که نمی دانم تلگرام چه مرگش شد همه را یکهو پاک کرد. 

صبح رفتم دکتر که تست پاپ اسمیر بدهم که آنقدر عفونت به ته تنم چسبیده بود که دکتر شش تا آمپول داده که بزنم . بعد آن هم دوازده ساعت یکبار. نمی دانم چطور تنظیم کنم که کلینیکی هم باز باشد که مثلا نه صبح نه شب یا هشت صبح هشت شب آمپولهایم را بزند. بعد قرصها را نوشتم آنقدر که زیاد و گیج کننده شدند. تازه اپلیکاتور هم دارم هر شب که از همه چندش آورتر و سختتر است. قرص کامپاند حسابی در بدنم غوغا کرده و فکر می کنم گرفتگی ماهیچه ها و رگ پاهایم موقع خواب کار خودش باشد. و از بس درد دارم که خوب نمی توانم راه بروم. دکتر تا شنید امسال چهل ساله می شوم بهم قرص آسپرین داد که همراه کامپاند بخورم تا خونم رقیق شود.

یک سونوی واژینال دارم که مثل آمپول می گذارم که همه را با هم هفته آینده انجام می دهم.

فعلا خوردن قرصها و کرم را از همین امروز شروع می کنم تا دو هفته نتایج درمان را دکتر بررسی کند.

بدون نزدیکی.

بدون هیچ نوع نزدیکی.

این را دکتر آخر حرفهایش زد وقتی داروها را با هم چک می کردیم.


 


۲۵فروردین۱۴۰۰



نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد