| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | ||||
| 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
| 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
| 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
| 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
در نوشتن تنبل شده ام ، می دانم. همه اش فکر می کنم حرفهایم تکراری است. چیز تازه ای برای نوشتن ندارم. در هفته از این خانه می روم به آن خانه و با پنج بچه که ثابت هستند و هیچ جوری کلاسشان تعطیل نمی شوند ، مگر برنامه دیگری برای روزشان پیش بیاید.
امروز خودم را به خانه که رساندم اولین کارم لخت شدن بود و خنک کردن اعضای بدنم به سریعترین حالت ممکن. و پوشیدن چیزی که آستین نداشته باشد.
بعد ولو شدم روی مبل اما قبل از آن گلهای نازنینم را درون گلدان آب و یخ گذاشتم تا آن ها از گرمای سی و دو درجه اول اردی بهشت در امان باشند.امروز گرم بود مثل وسط های مرداد. فرمون ماشین داغ، کولر ماشین مثل پارسال خراب، و کلی کار برای امروز و پرسه زدن در خیابان ها و اتوبانهای شهر زیر تیغ آفتاب.
["ظل" یعنی "سایه" اگر از گرمای آفتاب "کلافه" باشی، باید مثلا بنویسی"تیغ آفتاب".
همانطور که اشاره شد ظل سایه است، در گرما دلچسب است و اعتراض ندارد.]
تنها چیزی که خستگیم را کم کرده تماشای گلها بوده،
حتی حالا که همه خوابیده اند و خانه دقیقا مثل یکی از خانه هایی شده که آنجا به کلاس می روم. همه چیز قاطی پاتی و بهم ریخته، بشقابهای کثیف و لیوان ها ...
فقط به فردا امید دارم که وقتی بیدار شدم همه را با هم انجام بدهم.
دوم اردی بهشت هزار و چهارصد