بدون امضاء
بدون امضاء

بدون امضاء

در نوشتن تنبل شده ام ، می دانم. همه اش فکر می کنم حرفهایم تکراری است. چیز تازه ای برای نوشتن ندارم. در هفته از این خانه می روم به آن خانه و با  پنج بچه که ثابت هستند و هیچ جوری کلاسشان تعطیل نمی شوند ، مگر برنامه دیگری برای روزشان پیش بیاید. 

امروز خودم را به خانه که رساندم اولین کارم لخت شدن بود و خنک کردن اعضای بدنم به سریعترین حالت ممکن. و پوشیدن چیزی که آستین نداشته باشد.

بعد ولو شدم روی مبل اما قبل از آن گلهای نازنینم را درون گلدان آب و یخ گذاشتم تا آن ها از گرمای سی و دو درجه اول اردی بهشت در امان باشند.امروز گرم بود مثل وسط های مرداد. فرمون ماشین داغ، کولر ماشین مثل پارسال خراب، و کلی کار برای امروز و پرسه زدن در خیابان ها و اتوبانهای شهر زیر تیغ آفتاب. 




["ظل" یعنی "سایه" اگر از گرمای آفتاب "کلافه" باشی، باید مثلا بنویسی"تیغ آفتاب".

 همانطور که اشاره شد ظل سایه است، در گرما دلچسب است و اعتراض ندارد.]




تنها چیزی که خستگیم را کم کرده تماشای گلها بوده، 

حتی حالا که همه خوابیده اند و خانه دقیقا مثل یکی از خانه هایی شده که آنجا به کلاس می روم. همه چیز قاطی پاتی و بهم ریخته، بشقابهای کثیف و لیوان ها ...

فقط به فردا امید دارم که وقتی بیدار شدم همه را با هم انجام بدهم.   




دوم اردی بهشت هزار و چهارصد



نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد