| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | ||||
| 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
| 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
| 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
| 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
دیوانه ام مپندار؛
در لحظاتی که هیچ صدایی نیست ؛ هیچ نوری نیست جز شعله قد کشیده شمع ؛
اگر لبخند می زنم در پس خاطره های نیم سوخته ؛
اگر با تک ستاره قاب پنجره اتاقم
راز دل می گویم
و یخ دستانم با گرمای صدای تو آب می شود ؛
دیوانه ام مپندار
اگر روی کاغذ سفید ؛ برایت می نویسم ؛ با مداد سیاه ؛ هنوز دوستت دارم ؛
پ ن : شاید به گوش خدا برسد .
امروز پوست سرم را کندند ؛ لعنت به تو جاسبی.به دانشگاه آزاد . دانشکده علوم تهران مرکز .چه خوب که تو نبودی اشک های احمقانه ام را ببینی .عینک زدم و تا سر فلسطین بغض کردم و گریه کردم . بالاخره تمام شد . این فوق دیپلم لعنتی جایزه این اشکها شد .
می خواستم وقتی بازدید کننده ها به صد هزار تا برسد بنویسم اما ای میلی دریافت کردم که بسیار خوشحالم کرد و نتوانستم صبر کنم . تا صد هزار تا هم راهی نمانده .شاید کسانی که خواننده ها ی قدیمی بدون امضاء باشند بهار خاتون را یادشان باشد . ای میل زیر از بهار بدستم رسید.امیدوارم هر چه زودتر وبلاگش را منتقل کند.
گلهای یاس تمام شد
بس نیست ؟
حالا نوبت توست که زجرم دهی !
غنچه های تو سر بالا آورده ،
مرهمی است بر ذق ذق تنهاییم ،
چه فایده ،
درمان موقت برای فرو رفتن در قعر ِ زندگی ِسیاه.
پ ن : تا حالا طبقه پانزدهم هتل شرایتون چای بعدازظهرت را سر کشیده ای؟
یک دو سه
گلدان یاس بس است؛
چهار پنج شش
چقدر گلهایت را ؛ بوی مست کننده اش را برخم می کشی!
هفت هشت نه
این امیدواری بیهوده تو
مرا می کشد؛
ده یازده دوازده سیزده ...
هر عصر غنچه ها باز می شود
چهارده پانزده شانزده هفده
من یکی یکی گلها را می چینم
هیجده نوزده بیست
و لای کتاب مصلوب می کنم
بیست و یک؛ بیست و دو
کاش وقتی بیست و سومین غنچه ات باز می شود
من دیگر نباشم .
